سه شنبه, 15 آذر 1390 ساعت 18:14
کافه سینما
+ 12
+ 12
کافه سینما-علی معلم: در
ظاهر به نظر می رسد که اغلب نخبگان، مدیران و سازمان دهندگان فرهنگی
جامعه ی امروز ایران، طی گذار از یک دوره ی تاریخی، به اهمیت و جایگاه رفیع
هنر-رسانه- صنعت سینما در طرح مسائل خُرد و کلان فرهنگی/ اجتماعی/ فلسفی/
تاریخی واقف شده اند اما وقتی پای عمل به میان می آید، این وقوف و آگاهی یا
در چرخه ی معیوب سازوکارهای سازمانی-دولتی تلف می شود یا در اثر خلط
مباحث، عدم دریافتِ تفاوت نگرش پروپاگاندایی به هنر و فرهنگ و اصالت
نظریه پردازی هنری و تأثیرگذاری غیرمستقیم آحاد هنرمندان صاحب رأی و معتقد
به هنر متعهد و موثر در جامعه ی امروز، در نزد مدیران اجرایی، راه ها به
کژی پیموده می شود و نهایتاً از آثار سینمایی چیزی جز بی خاصیتی و
بی تأثیری باقی نمی ماند. اینکه در جامعه ی ما به عوض نگرش کلان و در
چارچوب منافع ملی به هنر تأثیرگذار سینما، هم مدیران اجرایی و میانی حوزه ی
فرهنگ، و هم اهالی سینما، اسیر حاشیه ها و بی تدبیری ها و مو را از ماست
کشیدن ها می شوند و از چارچوب اهداف به قفس تنگِ باید و نبایدهای جزیی و
درگیری های موردی می رسند، نکته ای بسیار نگران کننده است. در همین راستاست
که در حالی که ما سرگرم چانه زدن بر سر امور پیش پا افتاده هستیم و
چشم مان از افق دوردست به بند کفش و رنگ چوراب چشم دوخته ایم، فرصت زایش
دوباره ی سینما پس از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن را نادیده می گیریم و
به عوض عمق بخشیدن به این صنعت نوپا در ایران به شکل ساده لوحانه ای، قصد
بی خاصیت کردن آن را داریم. فقدان استراتژی فرهنگی و راهکارهای عملی برای
موثر کردن بُرد سینما از یک جریان صرف تفریحی به یک حوزه ی پرنفوذ که ضمن
سرگرم سازی، اندیشه ورزی را به مخاطب بیاموزد، امروز مشهودتر از همیشه است.
مخالفت های بی پایه و اساس و حاسدانه به اصل و جوهره ی سینما در بخش کوچکی
از جریانات تصمیم گیر، عدم رسیدگی و حمایت از جریان مستقل فرهنگی-هنری (که
به تأکید بیشترین همراهی را با منافع ملی و امنیتی دارد)، فقدان قوه ی
تمیز برای تشخیص آثار اصلی از بدلی و نهایتاً افسرده کردن نیروی کارورز و
اندیشه ساز در این حوزه، امروز سینمای ایران را به جوی حقیری بدل کرده است.
و طبیعی است که هیچ صیادی از درون جوی حقیر مرواریدی صید نخواهد کرد!
گزیده ای از مطالب این شماره از این قرار است:

موجِ تنهایی: روزهای آخر جیمز دین، شورشیِ بی دلیل سینما
پیدا شو و پنهان شو! (کنکاشی کوتاه در مفهوم شهرت نزد هنرپیشگان سینما)
طعم لذیذ بازیگری (گفتگو با رابرت پاتینسون)
معرفی و بررسی فیلم های روز جهان: پانزدهم مارس، نخبگانِ آدمکش، دلاور،
تولد دوباره جانی انگلیش، چیز، سال بزرگ، سه تفنگدار، فولاد اصل، 50/50،
مانیبال، فعالیت غیرعادی3، بچه دزدی، خانه ی رویایی، قصه ی دولفین
بر پرده ی سینما: یه حبه قند، مرگ کسب و کار من است، پرتقال خونی، سعادت آباد
بر صحنه ی تئاتر: ورود آقایان ممنوع، پیکره های بازیافته، اگر نرفته بودی، تراس
وُیتسک؛ داستان ناتمام، بهار و آدم برفی
راهنمای کتاب: آزادی و ضرورت؛ زیستن در ناسازه، ذِن در هنر نویسندگی،
هویت جمعی؛ در شناسایی مصادیق فرهنگ، اخلاق در حوزه ی عمومی،جنگ و صلح
راهنمای آلبوم های موسیقی: نواژه، سرانجام، امیرکبیر
بی نظم منظم: نکته و جوراب!
برداشت بلند: زندگی یک حیوان سیاسی تمام عیار! (پرونده فیلم «جی.ادگار» اثر تازه ی کلینت ایستوود)
تنها گوزن زخمی می داند حرف سرب از کدام سینه می آید (درس های کارگردانی مایکل چیمینو در «شکارچی گوزن»)
بَدَلی (نقد فیلم یه حبه قند)
بازیگر، موجودی با چمدانی پر از حیله و فریب (گفتگو با آنتونیو باندراس)
فرهنگ کارگردانان: ژانگ ییمو، تام تیکور، وونگ کار-وای، گاس ون سنت، تسای مینگ-لیانگ
101 فیلم چهار ستاره ی تاریخ سینما: معماری درخشان رویاها (سرآغاز)، جسارت یک جادوی پایدار (هری پاتر و یادگاران مرگ)
ویژه نامه ی کودکان و نوجوانان: یک خبرنگار خوش قلب وسط ماجراهای جالب
(همه چیز درباره ی تن تن و میلو)، سبر خبر و گزارشی از جشنواره ی کودک و
نوجوان اصفهان
یادداشت سردبیر را می خوانید:

آیا اهمیت سینما را دریافته ایم؟
در ظاهر به نظر می رسد که اغلب نخبگان،
مدیران و سازمان دهندگان فرهنگی جامعه ی امروز ایران، طی گذار از یک دوره ی
تاریخی، به اهمیت و جایگاه رفیع هنر-رسانه- صنعت سینما در طرح مسائل خُرد و
کلان فرهنگی/ اجتماعی/ فلسفی/ تاریخی واقف شده اند اما وقتی پای عمل به
میان می آید، این وقوف و آگاهی یا در چرخه ی معیوب سازوکارهای
سازمانی-دولتی تلف می شود یا در اثر خلط مباحث، عدم دریافتِ تفاوت نگرش
پروپاگاندایی به هنر و فرهنگ و اصالت نظریه پردازی هنری و تأثیرگذاری
غیرمستقیم آحاد هنرمندان صاحب رأی و معتقد به هنر متعهد و موثر در جامعه ی
امروز، در نزد مدیران اجرایی، راه ها به کژی پیموده می شود و نهایتاً از
آثار سینمایی چیزی جز بی خاصیتی و بی تأثیری باقی نمی ماند. اینکه در
جامعه ی ما به عوض نگرش کلان و در چارچوب منافع ملی به هنر تأثیرگذار
سینما، هم مدیران اجرایی و میانی حوزه ی فرهنگ، و هم اهالی سینما، اسیر
حاشیه ها و بی تدبیری ها و مو را از ماست کشیدن ها می شوند و از چارچوب
اهداف به قفس تنگِ باید و نبایدهای جزیی و درگیری های موردی می رسند،
نکته ای بسیار نگران کننده است. در همین راستاست که در حالی که ما سرگرم
چانه زدن بر سر امور پیش پا افتاده هستیم و چشم مان از افق دوردست به بند
کفش و رنگ چوراب چشم دوخته ایم، فرصت زایش دوباره ی سینما پس از انقلاب
اسلامی و دستاوردهای آن را نادیده می گیریم و به عوض عمق بخشیدن به این
صنعت نوپا در ایران به شکل ساده لوحانه ای، قصد بی خاصیت کردن آن را داریم.
فقدان استراتژی فرهنگی و راهکارهای عملی برای موثر کردن بُرد سینما از یک
جریان صرف تفریحی به یک حوزه ی پرنفوذ که ضمن سرگرم سازی، اندیشه ورزی را
به مخاطب بیاموزد، امروز مشهودتر از همیشه است. مخالفت های بی پایه و اساس و
حاسدانه به اصل و جوهره ی سینما در بخش کوچکی از جریانات تصمیم گیر، عدم
رسیدگی و حمایت از جریان مستقل فرهنگی-هنری (که به تأکید بیشترین همراهی را
با منافع ملی و امنیتی دارد)، فقدان قوه ی تمیز برای تشخیص آثار اصلی از
بدلی و نهایتاً افسرده کردن نیروی کارورز و اندیشه ساز در این حوزه، امروز
سینمای ایران را به جوی حقیری بدل کرده است. و طبیعی است که هیچ صیادی از
درون جوی حقیر مرواریدی صید نخواهد کرد!
سرقت در روز روشن!
رادیو را باز می کنم. گوینده متنی در
ارتباط با فیلمی می خواند. تعجب می کنم. خیلی آشناست. وقتی کامل می شود
مطمئن می شوم نوشته ی خودم است. فکر می کنم نقل می کند، انگار نه انگار،
حتی تأکیدات فردی از جانب گوینده عین نوشته است با همان ادبیات. مجله ای را
ورق می زنم. گفتگویی با هنرمندی است با عنوان اختصاصی؛ سؤال و جواب ها را
می خوانم حتی یک «واو» جابه جا نشده. فقط تقدم و تأخر پرسش و پاسخ ها عوض
شده. بامزه است نام گفتگوکننده هم دارد. آن هم نقل از مجله ماست.
سایت اینترنتی را نگاه می کنم بدون حذف و
اضافه حتی یک «و» موضوعی را که چند روز پیش در یک منبع دیگر آمده، به عنوان
کشف الکشوف خود طرح کرده است. در حال تماشای فیلمی هستم، چقدر عجیب است
حتی اندازه ی نماها و نوع قطع ها یکی است، کاشف به عمل می آید که نسخه ی
فیلم دیگری است. ضبط ماشین روشن است. ملودی تصنیف به طور کامل و سازبندی
قطعه کاملاً سرقت شده، فقط بد اجرا شده، جلد سی دی را می بینم، آهنگساز.
اتفاقاً نامدار است اما سارق! تنها چیزی که در کشور ما گویا ارزش ندارد،
ایده اریژینال است. حتی دریغ از یک تشکر از صاحب اصلی اثر یا نقل قول یا
حتی یک اجازه ی مختصر. به نظر شما زشت نیست؟
لبخند کودکان!
روی بیلبورد نوشته است: «تهران، شهر
دوستدار کودکان»! خنده ام می گیرد، جدی می فرمائید؟! در جشنواره اصفهان
گروه های انبوهی از کودکان و نوجوانان با هم در حال فیلم دیدن، چه شعفی
دارند... چه شوری... چه اشک ها و لبخندهایی. به بچه هایمان نگاه کنیم. آنها
را جز در چارچوب قفس تنگ آپارتمان های محقر یا در حال دیدن فیلم به تنهایی
در مانیتور کوچک تلویزیون و یا بازی کامپیوتری.. در حال دیگری می بینیم؟
در این شهرهای دوستدار کودکان! پارک های بزرگ بازی داریم؟ در رستوران به
غذای مورد علاقه و نیاز بچه ها فکر کرده ایم؟ سینماهایمان فیلم مناسب آنها
را نمایش می دهد؟ اردوهای بزرگ چه؟ مسافرت های دسته جمعی؟ حرکت های
اجتماعی/ فرهنگی/ هنری؟ آی بزرگ ترها، شما قبلاً بچه نبودید؟! کودک و
نوجوان بی شعف و بی تحرک امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود. ما که
در دل طبیعت در خانواده های بزرگ تر و با امکاناتی ساده تر کودکی کردیم،
اینگونه شدیم وای به حال این نسل!
رادیو آوا
پیچ رادیو را می چرخانم. صدای موسیقی
می آید. پنج دقیقه می گذرد. گوینده می گوید «خسته نباشید»، فقط همین و باز
جادوی موسیقی شنیده می شود سنتی، فیلم، کلاسیک، آوازی.... رادیو «آوا»ست.
در کنار شبکه های رادیویی که مجریانش در حال حرف زدن های مکرر و لفاظی های
بی مورد هستند، این شبکه (اگر چه اشکالات مهمی دارد، کمی درهم موسیقی
می گذارد، رعایت صبح و شب را نمی کند، اسم موسیقی ها و قطعات را نمی آورد
و...) شبکه مطلوب و مقیّد و مفیدی است، پیشنهاد می کنم به شما...