دنياي تصوير

در آستانه ی رسیدن بهار و نوروز1391 ، دویست و سیزدهمین شماره دنیای تصویر منتشر شد. در این شماره علاوه بر گزارش کامل مراسم اسکار 2012، می توانید مطلب جامعی درباره مسیر زندگی حرفه ای اصغر فرهادی را نیز بخوانید. از دیگر بخش های این شماره، بررسی سی امین جشنواره بین المللی فیلم فجر و فیلم های ایرانی به نمایش درآمده در این جشنواره، از نگاه منتقدان و نویسندگان دنیای تصویر است. برخی از مطالب این شماره از این قرارند:

جداول فروش و تحلیل جامع آماری سینمای ایران در سال 1390

اسکار آمریکایی با شکلات فرانسوی (گزارش هشتادوچهارمین مراسم اسکار و گزارش ویژه ی فصل جوایز 2012-2011) یادداشت های یک سرخورده ی اسکار (درباره ی فیلم نئو-صامت «هنرمند») تقدیر یک جدایی (اصغر فرهادی از «ماشین نشین ها» تا «جدایی نادر از سیمین»)

بخش ویژه: سی امین جشنواره فیلم فجر از نگاه منتقدان و نویسندگان سینمایی: دور هم بودیم اما خوش نگذشت!، نهنگی با دلِ خالی!، باران های نیامده، نیمه ی پُر لیوان خالی!، مثبت منفی ناامیدانه، زیستن با میگرن، فیلم خوب کم داشت!

بهار بعضی و پائیز برخی! (یادداشتی بر عملکرد بازیگران درسی امین جشنواره ی فیلم فجر)

تازه های 2012: خیلی پرسروصدا و فوق العاده نزدیک، خاکستری، زیرزمین: بیداری، مرد روی لبه، دیو و دلبر (سه بُعدی)، معجزه ی بزرگ، قسم، بانوی آهنین، یکی برای پول، درونِ شیطان، قاتی پاتی، زنِ سیاهپوش، قاچاق، جدایی، جنگ های ستاره ای، اپیزود اول: شبح تهدید (سه بُعدی)، مسگر خیاط سرباز جاسوس، وقایع شمار، خانه ی امن، دُم قرمزی ها، سروصدای لذت بخش

بانوی آهنین سینما! (گفتگو با مریل استریپ، بزرگ ترین هنرپیشه زن زنده ی دنیا)

راهنمای سریال های خارجی: مردان دیوانه، ماوراءالطبیعه، بخش آی تی، واقعه

بر صفحه ی تلویزیون: شوق پرواز، شیدایی، تا ثریا

مباحث نظری: واهمه های بی نام و نشان (تصویر طبقه ی متوسط در سینمای ایران)

چقدر سینما رو می شناسین؟ (پرسش و پاسخ از تاریخ سینما، از آن روزها تا امروز)

چهره ها: حمید کاشانی، عرفان ابراهیمی، جواد عزتی، ماندانا سوری، سما خانی، امین ایمانی، علی زندی، مونا احمدی، شادی احدی فر، سهیلا گلستانی

راهنمای کتاب: اینجا جنایت رخ نمی دهد! (کودک 44)، آشناییِ دیرهنگام (در سنگر آزادی)، تاریخ، حال ما را عوض خواهد کرد؟ (قمر در عقرب)، برای دوستداران حرفه ای سینما (تایخچه ی تحلیلی کمیک استریپ)، نویسنده ای که سکوت می کند (احضار روح)

1001 فیلمی که باید قبل از مرگ ببینید: یتیمانِ طوفان، دکتر مابوز قسمت های 1 و 2، مادام بوده ی خنده رو، نانوک شمال، نوسفراتو، سمفونی وحشت، هکسان، زنان احمق، مهمان نوازی ما، چرخِ فلک، دزدِ بغداد

ویژه نامه ی کودکان و نوجوانان: از ملانصرالدین تا اسفندیار (به مناسبت درگذشت استاد احمدیه)، دمت گرم آقای عظیمی!! (گفتگو با بهرام عظیمی)، از عکس برگردون های دوران کودکی تا پرده ی سبز (گفتگو با امیر و کامران سحرخیز پیرامون جلوه های ویژه)، سبد خبر، بازی و سرگرمی و...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 9:2  توسط   | 

کافه سینما- دویست و یازدهمین شماره دنیای تصویر به صورت ویژه نامه ای درباره سه گانه ی افسانه ای «پدرخوانده» یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما، منتشر شد. در این شماره می توانید نکات جالب پیرامون ساخت و نمایش، نقدها و دیدگاههای جالب، گفتگوهای اختصاصی و مطالبی خواندنی درباره مافیا را در کنار عکسهایی که اغلب برای اولین بار به چاپ رسیده اند را بیابید. علی معلم، یوسفعلی میرشکاک، امیر قادری، بهروز افخمی، حسن عباسی، جهانگیر الماسی، مسعود جعفری جوزانی، ماریو پوزو، فرانسیس فورد کوپولا، رابرت ایونز و تعدادی از نویسندگان آشنای شما در دنیای تصویر و کافه سینما در این شماره در این باره گفته‌اند و نوشته‌اند. "اگر سردمداران آمریکا شعور دون کورلئونه را داشتند"، "امروز دیگر جنگی در کار نبود!"، "پدرخوانده «کاپولا» را ساخت!"، "قدرت، سیاست، سرمایه"، "احترام به اندیشه های جان اف.کندی"، "اصل، تجارت است!"، "دون ویتو کورلئونه مادرم بود"، "هیچ چیز مافیا نیست و هر چیزی مافیاست!" و "دلم می خواست کارگردان بوی اسپاگتی بده!" تنها تعدادی از مقالات منتشر شده در این شماره‌اند. یک اتفاق در مطبوعات سینمایی ایران. همزمان با انتشار این شماره دنیای تصویر، صفحه ویژه پدرخوانده در کافه سینما منتشر می‌شود شامل عکس‌ها، نغمه‌ها و پوسترها و تصاویری از فیلم که هیچ گاه ندیده‌اید. شماره 211 دنیای تصویر از هم اکنون روی دکه‌های مطبوعاتی است. فهرست کامل مطالب و نویسندگان را بخوانید.

 

 

دنیای گزیده ای از مطالب این شماره از این قرار است:

اثری که هیچ تماشاگری پیشنهاد دیدن اش را رد نکرد (همه ی آنچه می خواستید درباره ی هر سه «پدرخوانده» بدانید!)

گنیجنه ی راز است (گفتگوی امیر قادری و علی معلم درباره ی «پدرخوانده»ها)

پادشاهی با سه پسر (داستان پیدایش «پدرخوانده»)

اگر سردمداران آمریکا شعور دون کورلئونه را داشتند، امروز دیگر جنگی در کار نبود! (گفتگو با یوسفعلی میرشکاک)

پدرخوانده «کاپولا» را ساخت! (گفتگو با مهدی فخیم زاده)

شاهدی بر مهمل بودن تئوری مولف (گفتگو با بهروز افخمی)

قدرت، سیاست، سرمایه (گفتگو با دکتر حسن عباسی درباره ی مافیا، کاپیتالیسم و «پدرخوانده»)

احترام به اندیشه های جان اف.کندی (گفتگو با جهانگیر الماسی)

اصل، تجارت است! (گفتگو با مسعود جعفری جوزانی)

دون ویتو کورلئونه مادرم بود (ماریو پوزو که بود؟)

سخت جذاب است! (واکنش به «پدرخوانده»ها)

هر چه قدرتمندتر می شوی، بیشتر فرو می روی (درباره ی «پدرخوانده»: قسمت 2 و 3)

هیچ چیز مافیا نیست و هر چیزی مافیاست! (افسانه شناسی مافیا)

48 قانون قدرت

دنیای واقعی مافیا (چهره ها، حوادث و قوانین تأثیرگذار مافیا در سه گانه ی «پدرخوانده»)

بازی قدرت («پدرخوانده» و مافیا در دنیای بازی های کامپیوتری)

من همیشه راست می گم حتی وقتی دروغ می گم! (پدرخوانده و «صورت زخمی»؛ مایکل کورلئونه و تونی مونتانا)

غسل با خون (کاپولا، پدرخوانده و دهه ی 70)

دلم می خواست کارگردان بوی اسپاگتی بده! (گفتگو با رابرت ایوانز از مدیران کمپانی تهیه کننده «پدرخوانده»)

از روزه ی کاپولا و اشتیاق اسکورسیزی تا حسرتِ ابدی لئونه و سایه ی سنگین کازان (100 نکته ی خواندنی از ساخت و تولید «پدرخوانده»)

خصوصی سازی عدالت («پدرخوانده» و الگوی اجتماع سیسیلی)

واکنش به سیاست (بزنگاه های تاریخی مناسب ساخت «پدرخوانده»ها)

شیطانِ درون ما (سیر تحول ژانر گنگستری در سینمای آمریکا)

جدول «پدرخوانده» و ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 23:16  توسط   | 

علي معلم شانس زيادي براي موفقيت فيلم «جدايي نادر از سيمين» در اسكار قايل است: به نظر من اين فيلم بطور قطعي در ميان نامزدهاي دريافت جايزه اسكار بهترين فيلم خارجي خواهد بود، اما اينكه جايزه اسكار را كسب مي‌كند يا نه بستگي به رقيبان قدر آن دارد، چراكه دو سه فيلم قدرتمند از جمله فيلم فرانسوي «آرتيست»، رقيب جدي اين فيلم هستند و ممكن است شانس بيشتري داشته باشند.

وي در ادامه به «باني فيلم» مي‌گويد: با توجه به حجم فيلم‌هايي كه در جهان وجود دارد، تنها نامزدي در اسكار موفقيت بزرگي براي سينماي آن كشور به حساب مي‌آيد، در سينماي ايران فقط يكبار درباره فيلم «بچه‌هاي آسمان» اين اتفاق افتاد، البته يكي دوبار امكان اين موفقيت را داشتيم كه در يك دوره خودمان به شكل نامطلوبي فيلم معرفي كرديم و يك دوره نيز فيلم نتوانست در جمع پنج نامزد اسكار قرار گيرد، فيلم بچه‌هاي آسمان نيز باتوجه به حريف قدري چون فيلم «زندگي زيباست» (روبرتو بنيني) نتوانست جايزه اسكار را بگيرد. او معتقد است كسب جايزه اسكار مختصات تازه‌اي را نه تنها براي فيلم، بلكه براي سينماي آن كشور به همراه مي‌آورد: به هر حال جايزه اسكار به لحاظ جهاني كاملاً شناخته شده است، از سوي ديگر مسئله تبليغات و افتخاري كه اسكار براي يك فيلم به ارمغان مي‌آورد، باعث مي‌شود تا همه نگاه‌ها به سمت سينماي آن كشور جلب شود اما متأسفانه دوستاني هستند كه متوجه اين نكته نيستند كه موفقيت يك فيلم ايراني در جشني مانند اسكار فقط موفقيت آن فيلم نيست، بلكه كنجكاوي نسبت به سينماي ايران را ايجاد مي‌كند.

معلم در بخش ديگري از صحبت‌هايش اينگونه مي‌گويد: نزديك به صد و بيست – سي كشور هستندكه در دنيا صاحب صنعت سينما هستند و بطور معمول در اسكار نماينده دارند. قرار گرفتن در ميان پنج نامزد اصلي اسكار بسيار حائز اهميت است، همانگونه كه فيلم‌هاي بعدي آقاي مجيدي پس از نامزد شدن در اسكار به راحتي توانستند پخش جهاني بگيرند و اين موفقيت هم براي فيلمساز و هم براي سينماي ايران است.

اين تهيه كننده سينما با بيان اينكه بي‌توجهي به موفقيت‌هاي جهاني آثار سينماي ايران ناشي از لجاجتي كودكانه است، به اين مهم اشاره دارد: ضعيف‌ترين رشته‌هاي ورزشي ما هنگاميكه مدالي را كسب مي‌كند، تلويزيون بسيار به آن مي‌پردازد، امّا هنگاميكه بحث فرهنگ پيش مي‌آيد، به آن بي‌توجهي مي‌شود. به عقيده من افرادي كه اهل اين حرفه هستند مي‌دانند، چنين موفقيت‌هايي بسيار مهم و تقويت كننده براي سينماي ايران است. ما بايد براي آقاي فرهادي، گروه سازنده آن و از همه مهم‌تر مجموعه سينماي ايران خوشحال باشيم. چرا كه سينماي ايران جزو موجوداتي است كه با تمام مصايب و مشكلاتش كسي به آن كمك نمي‌ك‌ند و خودش به سختي سرپا ايستاده است. در همه جاي دنيا براي سينما احترام زيادي قايل هستند، امّا در اينجا فيلمسازي كه جايزه ميگيرد نه تنها مورد احترام واقع نمي‌شود، بلكه همكارانش نيز به او ناسزا مي‌گويند و اين رسم جديدي است كه در سينماي ايران توسط آقاي حاتمي‌كيا پايه‌گذاري شده است. اين رويكرد بسيار ناپسند است.

علي معلم با انتقاد از ادبيات حاكم بر وضعيت فعلي سينماي ايران مي‌گويد: چرا ما تصور مي‌كنيم كه موفقيت‌ها را فقط بايد شخص خودمان به دست بياوريم و اگر فرد ديگري به موفقيتي رسيد، آدم متوهمي است! اين بخل و حسادت وكينه تا چه اندازه به ما لطمه زده است. به هر حال فيلمي از سينماي ايران به موفقيتي دست يافته، فيلمي كه با قواعد و قوانين همين جا ساخته شده است و ما در جشنواره فيلم فجر نيز به آن جايزه داده‌ايم، بنابراين اين فيلم محصول سينماي جمهوري اسلامي است. چرا از موفقيت همكارانمان خوشحال نمي‌شويم. من به شخصه از هر موفقيتي كه سينماي ايران به‌دست مي‌آورد، خوشحال مي‌شوم، فارغ از اينكه به آن فيلم علاقه داشته باشم يا نه، به هر حال آثاري هستند كه ممكن است من به عنوان منتقد از آنها خوشم نيايد، اما اين نمي‌تواند دليلي بر عدم خوشحالي ما نسبت به موفقيت آن فيلم باشد. فيلم جدايي نادر از سيمين قطعاً جزو كانديداهاي اسكار قرار خواهد گرفت، اگر جايزه نيز بگيرد چه بهتر چرا كه اولين فيلم ايراني خواهد بودكه اسكار را به‌دست آورده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 10:49  توسط   | 

دنیای تصویر 210 منتشر شد: آخرین روزهای جیمز دین+یادداشت سردبیر: سینمای ایران استراتژی را فراموش کرده و چسبیده به حاشیه ها

فرستادن به ایمیل چاپ
+ 12
+ 12

کافه سینما-علی معلم: در ظاهر به نظر می رسد که اغلب نخبگان، مدیران و سازمان دهندگان فرهنگی جامعه ی امروز ایران، طی گذار از یک دوره ی تاریخی، به اهمیت و جایگاه رفیع هنر-رسانه- صنعت سینما در طرح مسائل خُرد و کلان فرهنگی/ اجتماعی/ فلسفی/ تاریخی واقف شده اند اما وقتی پای عمل به میان می آید، این وقوف و آگاهی یا در چرخه ی معیوب سازوکارهای سازمانی-دولتی تلف می شود یا در اثر خلط مباحث، عدم دریافتِ تفاوت نگرش پروپاگاندایی به هنر و فرهنگ و اصالت نظریه پردازی هنری و تأثیرگذاری غیرمستقیم آحاد هنرمندان صاحب رأی و معتقد به هنر متعهد و موثر در جامعه ی امروز، در نزد مدیران اجرایی، راه ها به کژی پیموده می شود و نهایتاً از آثار سینمایی چیزی جز بی خاصیتی و بی تأثیری باقی نمی ماند. اینکه در جامعه ی ما به عوض نگرش کلان و در چارچوب منافع ملی به هنر تأثیرگذار سینما، هم مدیران اجرایی و میانی حوزه ی فرهنگ، و هم اهالی سینما، اسیر حاشیه ها و بی تدبیری ها و مو را از ماست کشیدن ها می شوند و از چارچوب اهداف به قفس تنگِ باید و نبایدهای جزیی و درگیری های موردی می رسند، نکته ای بسیار نگران کننده است. در همین راستاست که در حالی که ما سرگرم چانه زدن بر سر امور پیش پا افتاده هستیم و چشم مان از افق دوردست به بند کفش و رنگ چوراب چشم دوخته ایم، فرصت زایش دوباره ی سینما پس از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن را نادیده می گیریم و به عوض عمق بخشیدن به این صنعت نوپا در ایران به شکل ساده لوحانه ای، قصد بی خاصیت کردن آن را داریم. فقدان استراتژی فرهنگی و راهکارهای عملی برای موثر کردن بُرد سینما از یک جریان صرف تفریحی به یک حوزه ی پرنفوذ که ضمن سرگرم سازی، اندیشه ورزی را به مخاطب بیاموزد، امروز مشهودتر از همیشه است. مخالفت های بی پایه و اساس و حاسدانه به اصل و جوهره ی سینما در بخش کوچکی از جریانات تصمیم گیر، عدم رسیدگی و حمایت از جریان مستقل فرهنگی-هنری (که به تأکید بیشترین همراهی را با منافع ملی و امنیتی دارد)، فقدان قوه ی تمیز برای تشخیص آثار اصلی از بدلی و نهایتاً افسرده کردن نیروی کارورز و اندیشه ساز در این حوزه، امروز سینمای ایران را به جوی حقیری بدل کرده است. و طبیعی است که هیچ صیادی از درون جوی حقیر مرواریدی صید نخواهد کرد!

گزیده ای از مطالب این شماره از این قرار است:

 

موجِ تنهایی: روزهای آخر جیمز دین، شورشیِ بی دلیل سینما

پیدا شو و پنهان شو! (کنکاشی کوتاه در مفهوم شهرت نزد هنرپیشگان سینما)

طعم لذیذ بازیگری (گفتگو با رابرت پاتینسون)

معرفی و بررسی فیلم های روز جهان: پانزدهم مارس، نخبگانِ آدمکش، دلاور، تولد دوباره جانی انگلیش، چیز، سال بزرگ، سه تفنگدار، فولاد اصل، 50/50، مانیبال، فعالیت غیرعادی3، بچه دزدی، خانه ی رویایی، قصه ی دولفین

بر پرده ی سینما: یه حبه قند، مرگ کسب و کار من است، پرتقال خونی، سعادت آباد

بر صحنه ی تئاتر: ورود آقایان ممنوع، پیکره های بازیافته، اگر نرفته بودی، تراس

وُیتسک؛ داستان ناتمام، بهار و آدم برفی

راهنمای کتاب: آزادی و ضرورت؛ زیستن در ناسازه، ذِن در هنر نویسندگی، هویت جمعی؛ در شناسایی مصادیق فرهنگ، اخلاق در حوزه ی عمومی،جنگ و صلح

راهنمای آلبوم های موسیقی: نواژه، سرانجام، امیرکبیر

بی نظم منظم: نکته و جوراب!

برداشت بلند: زندگی یک حیوان سیاسی تمام عیار! (پرونده فیلم «جی.ادگار» اثر تازه ی کلینت ایستوود)

تنها گوزن زخمی می داند حرف سرب از کدام سینه می آید (درس های کارگردانی مایکل چیمینو در «شکارچی گوزن»)

بَدَلی (نقد فیلم یه حبه قند)

بازیگر، موجودی با چمدانی پر از حیله و فریب (گفتگو با آنتونیو باندراس)

فرهنگ کارگردانان: ژانگ ییمو، تام تیکور، وونگ کار-وای، گاس ون سنت، تسای مینگ-لیانگ

101 فیلم چهار ستاره ی تاریخ سینما: معماری درخشان رویاها (سرآغاز)، جسارت یک جادوی پایدار (هری پاتر و یادگاران مرگ)

ویژه نامه ی کودکان و نوجوانان: یک خبرنگار خوش قلب وسط ماجراهای جالب (همه چیز درباره ی تن تن و میلو)، سبر خبر و گزارشی از جشنواره ی کودک و نوجوان اصفهان

 

 

یادداشت  سردبیر را می خوانید:

 

آیا اهمیت سینما را دریافته ایم؟

در ظاهر به نظر می رسد که اغلب نخبگان، مدیران و سازمان دهندگان فرهنگی جامعه ی امروز ایران، طی گذار از یک دوره ی تاریخی، به اهمیت و جایگاه رفیع هنر-رسانه- صنعت سینما در طرح مسائل خُرد و کلان فرهنگی/ اجتماعی/ فلسفی/ تاریخی واقف شده اند اما وقتی پای عمل به میان می آید، این وقوف و آگاهی یا در چرخه ی معیوب سازوکارهای سازمانی-دولتی تلف می شود یا در اثر خلط مباحث، عدم دریافتِ تفاوت نگرش پروپاگاندایی به هنر و فرهنگ و اصالت نظریه پردازی هنری و تأثیرگذاری غیرمستقیم آحاد هنرمندان صاحب رأی و معتقد به هنر متعهد و موثر در جامعه ی امروز، در نزد مدیران اجرایی، راه ها به کژی پیموده می شود و نهایتاً از آثار سینمایی چیزی جز بی خاصیتی و بی تأثیری باقی نمی ماند. اینکه در جامعه ی ما به عوض نگرش کلان و در چارچوب منافع ملی به هنر تأثیرگذار سینما، هم مدیران اجرایی و میانی حوزه ی فرهنگ، و هم اهالی سینما، اسیر حاشیه ها و بی تدبیری ها و مو را از ماست کشیدن ها می شوند و از چارچوب اهداف به قفس تنگِ باید و نبایدهای جزیی و درگیری های موردی می رسند، نکته ای بسیار نگران کننده است. در همین راستاست که در حالی که ما سرگرم چانه زدن بر سر امور پیش پا افتاده هستیم و چشم مان از افق دوردست به بند کفش و رنگ چوراب چشم دوخته ایم، فرصت زایش دوباره ی سینما پس از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن را نادیده می گیریم و به عوض عمق بخشیدن به این صنعت نوپا در ایران به شکل ساده لوحانه ای، قصد بی خاصیت کردن آن را داریم. فقدان استراتژی فرهنگی و راهکارهای عملی برای موثر کردن بُرد سینما از یک جریان صرف تفریحی به یک حوزه ی پرنفوذ که ضمن سرگرم سازی، اندیشه ورزی را به مخاطب بیاموزد، امروز مشهودتر از همیشه است. مخالفت های بی پایه و اساس و حاسدانه به اصل و جوهره ی سینما در بخش کوچکی از جریانات تصمیم گیر، عدم رسیدگی و حمایت از جریان مستقل فرهنگی-هنری (که به تأکید بیشترین همراهی را با منافع ملی و امنیتی دارد)، فقدان قوه ی تمیز برای تشخیص آثار اصلی از بدلی و نهایتاً افسرده کردن نیروی کارورز و اندیشه ساز در این حوزه، امروز سینمای ایران را به جوی حقیری بدل کرده است. و طبیعی است که هیچ صیادی از درون جوی حقیر مرواریدی صید نخواهد کرد!

 

سرقت در روز روشن!

رادیو را باز می کنم. گوینده متنی در ارتباط با فیلمی می خواند. تعجب می کنم. خیلی آشناست. وقتی کامل می شود مطمئن می شوم نوشته ی خودم است. فکر می کنم نقل می کند، انگار نه انگار، حتی تأکیدات فردی از جانب گوینده عین نوشته است با همان ادبیات. مجله ای را ورق می زنم. گفتگویی با هنرمندی است با عنوان اختصاصی؛ سؤال و جواب ها را می خوانم حتی یک «واو» جابه جا نشده. فقط تقدم و تأخر پرسش و پاسخ ها عوض شده. بامزه است نام گفتگوکننده هم دارد. آن هم نقل از مجله ماست.

سایت اینترنتی را نگاه می کنم بدون حذف و اضافه حتی یک «و» موضوعی را که چند روز پیش در یک منبع دیگر آمده، به عنوان کشف الکشوف خود طرح کرده است. در حال تماشای فیلمی هستم، چقدر عجیب است حتی اندازه ی نماها و نوع قطع ها یکی است، کاشف به عمل می آید که نسخه ی فیلم دیگری است. ضبط ماشین روشن است. ملودی تصنیف به طور کامل و سازبندی قطعه کاملاً سرقت شده، فقط بد اجرا شده، جلد سی دی را می بینم، آهنگساز. اتفاقاً نامدار است اما سارق! تنها چیزی که در کشور ما گویا ارزش ندارد، ایده اریژینال است. حتی دریغ از یک تشکر از صاحب اصلی اثر یا نقل قول یا حتی یک اجازه ی مختصر. به نظر شما زشت نیست؟

 

لبخند کودکان!

روی بیلبورد نوشته است: «تهران، شهر دوستدار کودکان»! خنده ام می گیرد، جدی می فرمائید؟! در جشنواره اصفهان گروه های انبوهی از کودکان و نوجوانان با هم در حال فیلم دیدن، چه شعفی دارند... چه شوری... چه اشک ها و لبخندهایی. به بچه هایمان نگاه کنیم. آنها را جز در چارچوب قفس تنگ آپارتمان های محقر یا در حال دیدن فیلم به تنهایی در مانیتور کوچک تلویزیون و یا بازی کامپیوتری.. در حال دیگری می بینیم؟ در این شهرهای دوستدار کودکان! پارک های بزرگ بازی داریم؟ در رستوران به غذای مورد علاقه و نیاز بچه ها فکر کرده ایم؟ سینماهایمان فیلم مناسب آنها را نمایش می دهد؟ اردوهای بزرگ چه؟ مسافرت های دسته جمعی؟ حرکت های اجتماعی/ فرهنگی/ هنری؟ آی بزرگ ترها، شما قبلاً بچه نبودید؟! کودک و نوجوان بی شعف و بی تحرک امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود. ما که در دل طبیعت در خانواده های بزرگ تر و با امکاناتی ساده تر کودکی کردیم، اینگونه شدیم وای به حال این نسل!

 

رادیو آوا

پیچ رادیو را می چرخانم. صدای موسیقی می آید. پنج دقیقه می گذرد. گوینده می گوید «خسته نباشید»، فقط همین و باز جادوی موسیقی شنیده می شود سنتی، فیلم، کلاسیک، آوازی.... رادیو «آوا»ست. در کنار شبکه های رادیویی که مجریانش در حال حرف زدن های مکرر و لفاظی های بی مورد هستند، این شبکه (اگر چه اشکالات مهمی دارد، کمی درهم موسیقی می گذارد، رعایت صبح و شب را نمی کند، اسم موسیقی ها و قطعات را نمی آورد و...) شبکه مطلوب و مقیّد و مفیدی است، پیشنهاد می کنم به شما...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 23:33  توسط   | 

برترين‌هاي مسابقه محله جشنواره فيلم شهر معرفي شدند

خبرگزاري فارس: برگزيدگان بخش مسابقه محله چهارمين جشنواره بين‌المللي فيلم شهر در آيين اختتاميه اين بخش معرفي شدند.


به گزارش خبرگزاري فارس، در اين مراسم كه عصر روز جمعه با حضور دانش‌آموزان فيلمساز، هنرمندان و علاقه‌مندان به هنر هفتم در فرهنگسراي ارسباران برگزار شد، اميد معلم براي فيلم «نفس» رتبه نخست اين بخش را به خود اختصاص داد.
همچنين فاطمه خالقي كارگردان فيلم «باغ بام» به عنوان رتبه دوم، آرتين سلامي براي فيلم «جلوي كوچه مروي پارك ممنوع» عنوان رتبه سوم و شبنم اسدالهي براي فيلم «ساده بيا....ساده مثل بچگي» عنوان چهارم اين بخش را به خود اختصاص داد.
در ادامه اين مراسم لوح تقدير جشنواره به همراه يك ميليون ريال جايزه نقدي به 36 نفر از برگزيدگان بخش دانش‌آموزي و محله جشنواره فيلم شهر تعلق گرفت كه اسامي آنان بدين شرح است:
ايليا كمالي براي فيلم «سنگفرش‌هاي خاطره‌ساز»، مليكا استاد رحيم براي كارگرداني فيلم‌هاي «كن بهشت نزديك ما» و «پياده‌روهاي خسته شهر»، پرستو فراشي براي كارگرداني فيلم‌هاي «پارك ممنوع»، «برج طغرل»، «چشمه علي و باروي ري»، «منبت» و «دژرشكان»، افشين اسدالهي براي كارگرداني فيلم‌هاي «خيابان‌هاي آرام» و «ميدان حسن‌آباد»، داود محرمي براي كارگرداني «يك وجب جاي پارك» هستند.
همچنين، مجيد تاجيك براي كارگرداني فيلم «ورزش در پارك (بدون شرح)»، مائده هاشمي براي كارگرداني «شهر استاندارد»، سيدمحمد فتوكيان براي فيلم «استفاده صحيح از وسايل ورزشي»، اعظم اسدالهي براي فيلم‌هاي «امام‌زاده صالح» و «بافت‌هاي فرسوده»، سهيل خير‌آبادي براي فيلم‌هاي «جاده سبز» و «جدايي نادر از خانواده»، اميرياسين خرمشاهي براي فيلم‌هاي «پارك ممنوع» و «شكوه»، محمدرضا رجبي براي فيلم «موزه سينما»، ثنا آستركي براي فيلم‌هاي «يار امام» و «اسوه»، علي خير‌آبادي براي كارگرداني فيلم‌هاي «جاي پارك»، «بازارچه مروي» و «مشاغل» نيز از سوي هيات داوران اين بخش دانشجويي لوح تقدير به همراه يك ميليون ريال جايزه نقدي دريافت كردند.
بر پايه اين گزارش، آرش كاظمي طاري و پژمان دلياري براي كارگرداني فيلم «كالاي فريب»، آرتين مرادي براي كارگرداني فيلم «شاهزاده و گدا»، نسترن پارسائيان براي كارگرداني «دختران آفرينش»، سينا يار‌محمدي براي كارگرداني «شهر ما»، مهدي خوش‌اندام شكوه براي فيلم «باغ زيباي من»، علي فراشي براي فيلم‌هاي «نمره» و «ميراث»، محمد‌امين الفتي براي فيلم‌هاي «پل» و «يك اتفاق ساده»، آرزو منوچهريان براي كارگرداني فيلم‌هاي «فيلمي كه مي‌خوام بسازم» و «خسارت»، سارا نصيري براي فيلم «پارك خانه ما»، ريحانه نصيري براي فيلم «كاش درختان هم»، سپهر خداورديان براي فيلم «راهي به سوي تندرستي» نيز لوح تقدير به همراه يك ميليون ريال جايزه نقدي را از آن خود كردند.
همچنين فاطمه شرافت براي فيلم «مردم شهر من»، محسن يزدان‌پناه براي فيلم «فرهنگسراي قرآن»، پوريا عقيلي براي فيلم «دلم براي لايه اوزون مي‌سوزد»، ارغوان ميرلو براي فيلم «نامه‌اي به شهرري»، پيمان فراشي براي كارگرداني فيلم‌هاي «شكوه» و «يادگار اسارت» و نرگس آستركي براي كارگرداني فيلم «اسوه» اسامي ديگر افرادي است كه از سوي هيات داوران اين بخش برگزيده شدند.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 14:28  توسط   | 

کافه سینما- فیلم کوتاه «نفس» به کارگردانی «امید معلم» در فرهنگسرای ارسباران به نمایش در خواهد آمد.

به گزارش کافه سینما فیلم کوتاه «نفس» که در بخش مسابقه محلهٔ چهارمین دوره جشنواره فیلم شهر حضور دارد، جمعه (۹۰/۰۲/۳۰) بین ساعت ۱۳ تا ۱۷ به نمایش در خواهد آمد. علاقه مندان می‌توانند فیلم‌های کوتاه این بخش را با حضور عوامل در فرهنگسرای ارسباران به تماشا بنشینند.

عوامل این فیلم عبارتند از: کارگردان: امید معلم/ بازیگران: بهناز ماهیو، شروین عبدالهی/ تهیه کنندگان: سپهر صاحبی، محمدرضا نظری/ خواننده و آهنگساز و صدابردار: مهدی جهانی/ فیلمبردار: صابر احدی/ دستیار اول کارگردان: امین محمودی/ گریم: سارا امیر مختار

ورورد برای عموم آزاد است و علاقمندان به منظور کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند به فرهنگسرای ارسباران به نشانی خیابان شریعتی بالا‌تر از پل سید خندان، خیابان جلفا مراجعه و یا با شماره تلفن‌های ۲۰-۲۲۸۷۲۸۱۸ تماس بگیرند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 22:50  توسط   | 

کافه سینما-در این شماره علاوه بر آخرین اخبار سینمای ایران و جهان،

جداول تولید و فروش فیلم ها می توانید پرونده ی خواندنی و جالبی درباره ی فیلم «شبکه ی اجتماعی»، آخرین فیلم دیوید فینچر با موضوع تاریخچه ی سایت بسیار پرطرفدار فیس بوک را نیز بخوانید. گزیده ای از مطالب این شماره از این قرار است:

 

تهدیدها و نیاز به رنسانس فرهنگی (تحلیلی بر وضعیت اکران سینمای ایران)، ده درس جورج رومرو در باب فیلمسازی، فروش غیرعادی 2! (پنج نکته درباره ی «فعالیت غیرعادی 2» از زبان کارگردان)، هنرپیشگانی که حرف شان را پس گرفتند!، بلاک باسترهایی که می آیند، جف بریجز در نقش جان وین («جرأت واقعی»وسترن تازه ی برادران کوئن)، بر صحنه تئاتر:  شاخ نبات، هملت ماشین، پاره های ساده، گزارش ویژه:  اشک دلقک ها (نقش های جدی کمدین ها)، کمدی ریاضیات نیست! (میزگردی با سلاطین جدید کمدی)، به علاوه بررسی کارنامه ی نسل جدید کمدین ها (بن استیلر، استیو کارل، پل راد، تایلر پری و تینا فی)، چگونه فیلم تان را گُل سرسبد جشنواره  ها کنید (ده ترفند کارساز برای به چشم آمدن در فستیوال های سینمایی)، نقد فیلم های «سن پطرزبورگ» و «باد در علفزار می پیچد»، سینما و مردم از یکدیگر چه می خواهند؟ (جلال آل احمد و سینما)، درس هایی که از سینما نیاموختیم! («محاکمه در نورنبرگ»)، غذا، نماد حیات و فرهنگ (نقش غذا در سینما)، گفتگو: با مخاطب ستیز نکنیم! (گفتگو با سیروس مقدم، مجموعه ساز حرفه ای و پرکار تلویزیون)، تَله یِ تله فیلم! (سیری در فراز و فرود فیلم های تلویزیونی)، فرهنگ کارگردانان: بونگ جون هو، کاترین بریا، لوران کانته، کریگ بروئر، شاهزاده ی قلمرو نور و سایه (نگاهی به سینمای فرانسوا تروفو، یک ربع قرن پس از مرگ فیلمساز)، 101 فیلم چهار ستاره ی تاریخ سینما: هزارتوی معماها (شاهین مالت)، تاجِ سرِ سینمای هند! (پاترپانچالی)، شاهکار شوخ و بامزه (خانم ایو)، ویژه نامه کودکان و نوجوانان: عزیز، من همه را کوچیک و بزرگ کردم! (درباره ی مفهوم تغییر اندازه ی شخصیت ها در ادبیات و سینما)، بیماری خودنُخُودبینی (همه چیز درباره ی «نخودی»)، جانوری که از شیرینی و موسیقی خوش اش میاد! (همه چیز درباره ی سگ سه سری به نام سربروس)، زوم: اندر احوالات تلخیِ قهوه ی همایونی! معرفی و بررسی فیلم های روز جهان: اهریمن ساکن: زندگی بعد از مرگ، شهر، وال استریت: پول هرگز نمی خوابد، افسانه ی محافظین: جغدهای گاهول، شبکه ی اجتماعی، آلفا و اُمگا، پرونده ی 39، مرا راه بده، اهریمن، باز هم تو و...

بخشی از یادداشت های سردبیر را می خوانید:

 

«مختارنامه» و «قهوه ی تلخ» دو اثر متفاوت در دو جهت ارزشمند

این روزها دو اثر نمایشی در حوزه ی تلویزیون (یکی دولتی و یکی خصوصی) در میان مردم جایگاه پیدا کرده. مجموعه ی تلویزیونی مختارنامه، کار اصیلِ داوود میرباقری در نوع تاریخی-دینی. و قهوه ی تلخ مهران مدیری و دوستان در نوع کمدی-اجتماعی. هر دو اثر در کنار مزایا و معایب شان، که در این کوتاه جای بحث شان نیست در کنار و همراه با روایت داستان هایشان دو بُردار مهم را نیز هدف گرفته اند. مختارنامه، نفاق و ریاکاری و سیاست بازی را نشانه گرفته و به ستایش از ایمان واقعی و پایمردی و شجاعت و هوش نشسته است. و قهوه ی تلخ با هجو بادمجان دور قاب چینی و پاچه خواری و بلاهت، از نوع بیماری تاریخی قجرها، در پی زدودن نادانی تاریخی و خشکاندن ریشه های جهل شیرین نمای اجتماعی است. هر دو اثر مخاطبان خود را محترم می شمارند و برایشان شعور مکفی قایل اند و این در زمانه ی ما که برخی از فیلمسازان از بیماری ها و کمبودها و عقده ها و حقارت ها، کمال سودِ استفاده را می برند، هیچ کم نیست.

 

چاقوهایی که از سینما رفت و به جامعه آمد!

یادم می آید در زمانی نه چندان دور، برخی از منتقدان از مسعود کیمیایی ایراد می گرفتند که این چاقو چرا هنوز در آثار شما هست و در جامعه نیست. نمی خواهید دست بردارید از این چاقوکشان و قهرمانان سبیل آویزان! پس کی عصر دویدن قیصر و آب منگل و کلاه مخملی ها و عربده کش ها در سینما سر می آید؟

حالا و در این روزها چاقو و قمه از سینما رفته و جایش را آفتابه و ب ام و و پیژامه گرفته، ولی چاقو حتی در مراسم اختتامیه ی تئاتر (به گواه روزنامه ها) بیرون می آید، در ورزشگاه فوتبال (به گواه برنامه ی نود) هل من مبارزه می طلبد و در کف خیابان سعادت آباد در حضور ده ها مرد و زن رشید و شجاع! (به گواه فیلم اش در اینترنت) بدن جوانی را می شکافد. یکی برای نبردن جایزه، یکی برای طرفداری کورکورانه از یک رنگ و یک تیم و دیگری برای تعصّبی دیگر. چاقوها در درام های سینمایی هم بهتر است نباشند. عزیزان، چاقو را غلاف کنید. هفت تیرها را بیرون نکشید، چماق ها را بکارید. انسانیتِ انسان را ارج بگذاریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 11:40  توسط   | 

کافه سینما-خبرنگار خصوصی: جدیدترین اخبار درباره جنجالی‌ترین پروژه سینمایی ایران.

فیلم پایان‌نامه با موضوع جنگ نرم و حوادث بعد از انتخابات به تهیه‌کنندگی روح‌الله شمقدری و کارگردانی حامد کلاهداری جلوی دوربین رفت. موضوع فیلم درباره استاد دانشگاهی است که دارای فعالیت‌های جاسوسی و ارتباط با بیگانه است و 4 دانشجویی که با این استاد پایان‌نامه دارند. این پایان‌نامه بهانه‌ای می‌شود برای ورود این دانشجویان به دنیای پرخطر سیاست.

لیلا اوتادی در نقش ندا آقاسلطان در این فیلم نقش‌آفرینی می‌کند. دیگر بازیگران این فیلم عبارتند از: داریوش ارجمند، سارا خوینی‌ها، امیر آقایی،‌ محمدرضا شریفی‌نیا، حامد کمیلی، بهاره افشاری، لیلا اوتادی، جمشید هاشم‌پور و میلاد کیمرام. همچنین هادی کلاهداری برادر کارگردان به همراهی تعدادی از مشاوران، فیلمنامه این فیلم را نوشته است.

حامد کلاهداری پیش از این پایان‌نامه را صریح‌ترین فیلم سیاسی ایران با موضوع حوادث بعد از انتخابات معرفی کرده بود که دستاوردهاي خوبي هم براي مردم و هم براي نظام جمهوري اسلامي دارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 0:53  توسط   | 

کافه سینما - علی معلم: قلیل جماعتی از مردم ما (روشنفکر و تاریک‌فکر هم ندارد)

 

عجیب دوست دارند که در موفقیت‌های هنرمندان این سرزمین اظهار بُخل‌شان را پنهان نکنند. این اواخر موفقیت این تنها محصول غیرتلویزیونی مهران مدیری در جذب مردمان و بالا بردن سهم تولیدات خودی، بهانه‌ای است که دوستان یا چرتکه بردارند حساب کنند که سازندگان چی گیرشان آمده یا به بهانه‌ای عدم موفقیت محصولات بفرموده‌شان را به گردن تحسین‌کنندگان مجموعه‌ی قهوه تلخ بیاندازند. حضرات دُم خروس‌تان را باور کنیم یا... اندکی تاب بیاورید. اگر کارتان خوب باشد حال شما هم خوب می‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 18:4  توسط   | 

سایت «کافه سینما» به نشانی caffecinema.com از امروز صبح به عرصه رسانه‌های سینمایی کشور پیوست.

ایلنا: علی معلم و امیر قادری، موسسان سایت سینمایی كافه سينما به مناسبت آغاز به کار این رسانه آنلاین، در سرمقاله‌ای انگیزه‌ها، خط‌مشی و اهداف این سایت را تشریح کرده‌اند. افزایش سهم مقتدرانه سینمای ایران در حوزه وب در برابر و همراه با سینمای جهان، میدان دادن به استعدادهای جوان در حوزه نظریه و عمل، تلاش برای حضور هرچه بیشتر مردم و مخاطبان این سینما برای ابراز نظر و ایجاد فضایی برای ارتباط دو طرفه، کمک به گرد هم آمدن استعدادهای سینمایی از سراسر دنیا، فراهم آوردن جایگاه مناسبی برای سینمای آسیا، خاورمیانه و جهان اسلام در دنیای مجازی، حمایت از بخش خصوصی و فراهم آوردن مکانی امن و لذت بخش برای حضور عشاق سینما، ازجمله اهداف این پایگاه اینترنتی سینمایی ذکر شده است. متن کامل این سرمقاله از این قرار است:
هوالحکیم
دنیای آنلاین، دنیای آفلاین!
دنیای این روزهای ما، در عین پیچیدگی، ساده شده و در عین سادگی به شدت پیچیده. حضور رسانه‌هایی مثل شبکه اینترنت، قواعد اطلاعاتی-خبررسانی جهان را تغییرداده، و به زودی قواعد جهان‌داری را هم تغییر می‌دهد؛ اما برخلاف دیدگاه غروغروهای بی‌حوصله، جای هیچ پدیده‌ی دیگری را نگرفته، بلکه جای خود را ساخته. حضور قدرتمند جهان مجازی در میان نسل جدید که راندن کامپیوتر را فوت آب است، ضرورت حضور در این شبکه را دو صدچندان کرده.
کافه سینما باز شده تا چند ضرورت را پاسخگو باشد:
1- سهم ایران مقتدر و ایرانیان هوشمند را در شبکه‌ی جهانی وب افزایش دهد.
2- با تکیه بر توان بخش خصوصی، ضرورت خبررسانی و تحلیل‌گری با پشتیبانی مردم را بیشتر یادآوری کند.
3- سینما را در رسیدن از چنبره‌ی تنگ رسانه‌های با گفتمان بسته به رسانه‌ای با گفتمان باز یاری کند.
4- سینمای ایران را در پرتو جهان سینما و سینمای جهان، در مصافی برابر ببیند.
5- عشاق سینما را با دیدگاه‌های متفاوت و سلایق متنوع در یک مکان جمع کند.
6- با شما و برای شما بنویسد و شما برای آن بنویسید. جاده یکطرفه نباشد.
7- یاری‌گر رسانه‌های چاپی باشد، که منزلت تحلیلی-انتقادی‌شان با گسترش وب همه روزه بیشتر هم می‌شود.
8- استعدادهای جوان و پراکنده‌ی ایرانیان را در سراسر جهان به یاری بگیرد تا همه سینمادوستان و سینماگران باسلیقه‌تری باشیم!
9- قصد داریم سینمای آسیا، خاورمیانه و جهان اسلام در این مجموعه صاحب جایگاه متناسبی باشد.
10- و سرانجام اینکه همه‌مان یاد بگیریم همزمان که در جهانِ آنلاین هستیم در جهان آفلاین هم وقت‌مان را تلف نکنیم، بخوانیم و بنویسیم!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 22:10  توسط   | 

سینمای ما- دنیای تصویر شماره 196 منتشر شد. در این شماره علاوه بر آخرین اخبار سینمای ایران و جهان، جداول تولید و فروش فیلم ها می توانید پرونده ی خواندنی و جالبی درباره ی آلفرد هیچکاک و آثار سینمایی اش را نیز بخوانید. گزیده ای از مطالب این شماره از این قرار است:
خیال مردن نداشتم! (مرگ تونی کرتیس در 85 سالگی)، فضانورد باستانی سینما (گفتگو با ورنر هرتزوگ)، آنیل کاپور در هالیوود یا هالیوودی ها در هندوستان، کات کردن با کوئنتین! (به بهانه ی مرگ سالی منکه)، آلبوم خانوادگی ترین فیلم سینما! (عکس های «پدرخوانده»)
بر پرده سینماها: نگاهی به فیلم های فاصله، کارناوال مرگ، از ما بهترون، یه جیب پرپول
بر صحنه تئاتر: اتللو، رویای هالیوود، خانه ی برناردا آلبا
تازه  های 2010: آمریکایی، بازگشت پرستار مک فی، سارقان، پیرانا، استپ آپ سه بعدی، یکبار مصرف ها، اسکات پیلگریم علیه جهان، خون آشام ها می مکند، آدم های دیگر، آخرین جن گیری، بلیت قرعه کشی، بخور نیایش کن مهر بورز، جابجایی، رفتن به دوردست، ماچته
راهنمای آلبوم های موسیقی: رگ خواب، شهناز شهنواز، همه ی اقوام من
نگاه: آتش و خاکستر (ریخت شناسی فیلمفارسی)، بی نظم منظم:  هنرِ متوسط بودن
راهنمای فیلم: پادرهوا، اراذل بی آبرو، یک مرد جدی، آواتار، گنجه ی رنج
گسترش مخاطبان سینما در زمانه ی کمبود سالن (گفتگوی علی معلم با سعید رجبی فروتن)
فضایی ها هیچگاه از مطالعه ی ما زمینی ها خسته نمی شن! (گفتگوی ماریون کوتیار با پنه لوپه کروز)
سینمای کشورها: حرکت از عظمت به قدرت (پرونده ی «سینمای چین» )
وقتِ خوبِ مصائب (هنر سیر و سفر در سینما با تمرکز بر فیلم چهارصد ضربه )
فرهنگ کارگردانان: ژاک اودیار، صدیق برمک، متیو بارنی
مشاهیر و سینما: مداد به دست به دنیای تصویر آمد! (پابلو پیکاسو و سینما)
101 فیلم چهار ستاره ی تاریخ سینما: در اعماق یک تراژدی ساده (دزد دوچرخه)، کمدی دیوانه وار و تیره و تار! (بزرگ کردن بیبی)، هجویه ی سیاه جنگ (راه های افتخار)
زوم: کاریکاتور اندر احوالات فروش فیلم های متفاوت
به همراه ویژه نامه کودکان و نوجوانان

بخشی از یادداشت های سردبیر را می خوانید:

پایان صنعت نمایش؟
نقطه ضعف اساسی مدیریت سینمای ایران (دولتی و خصوصی) در طول دوران پس از انقلاب اسلامی، بی توجهی کامل این مجموعه به صنعت نمایش در کنار صنعت تولید فیلم ایرانی بوده و هست. این مدیریت و حتی سینماگران همواره سینما را به منزله تولید فیلم گرفته و از صنعت نمایش و سود آن غافل بودند. در طول سه دهه ی گذشته سال به سال، ماه به ماه و ساعت به ساعت تأخیر در ایجاد رونق در صنعت نمایش و گسترش ارتباط مخاطبان با جریان زنده و پویای سینمای ایران و جهان کار را به اینجا کشانده که می بینیم. نمایش فوتبال در سالن های سینما آخرین پرده از مضحکه ی صنعت نمایش فیلم در ایران بود که به اجرا درآمد. آمارها سخن می گویند: در زمانه ای که رشد بینندگان سینما در جوامع پیشرفته (که امکانات کامل و فوق تکنولوژیک نمایش خانگی و ماهواره و اینترنت و... را ده ها برابر ما دارند) قطعی و قابل ذکر است (حتی در کشوری مانند چین که در سال های ماضی به کل صنعت نمایش را تخریب کرده بود و در گزارش همین شماره ی مجله مطالب جالبی را در این مورد می توانید بخوانید)، افول کامل مخاطبان سینما در جداولی که روزبه روز منحنی سینوسی شان به سمت پائین سرازیر است، چه معنایی جز تخریب کامل دارد؟
مقصر کیست؟ مدیرانی که تنها به بیلان فیلمسازی در دوران کاری شان اهمیت دادند و نگران جشنواره هایی بودند که قرار بود کارنامه ی آنان پیش بالادستی ها باشد؟ دستگاه هایی که صاحب و مالک سینماهایی از پیش ساخته شدند و ارثیه ی غصبی شان را نتوانستند نگهداری کنند؟ سینماگران بی استعدادی که زمین بازی را از رقیب خارجی خالی کردند تا تاوان سوبسیدهای میلیونی دریافتی شان را با ناز و کرشمه به حلقوم خلق فرو کنند؟ تئوریسین های بی استعدادی که هر روز ژانرهای جدیدی برای سینما تراشیدند تا سکه هایی برای جیب مبارک تعبیه کنند؟ رسانه های زیراکسی و کم تیراژ اما موثری که شیپور را از سر گشادش می زدند و برای موهوم ترین محصولات این تنها اسب مسابقه پرونده سازی می کردند و نعره تأیید می زدند؟ کسانی که با تکیه بر بله قربان گویی و پاچه خواری مدیریت سالن هایی را به عهده گرفتند که پیش از این جولانگاه عشاق سینمایی چون مدیر سینما کریستال سابق (صابر رهبر) بود؟ کارمندان بی قیدی که جای آپاراتچی های فیلم باز و کنترل چی های عشق سینما را با یونیفورم های بی روح و کت و شلوارهای عاریتی گرفتند؟.... تلخ است اما به قول رندی به ته خیار رسیده ایم که سخت مثل حرف راست تلخ است!

بخشی از پیشنهاد های سردبیر را می خوانید:

شخصیت هنری: «مهران مدیری»
سال  ها که می گذرد، از پس همه وقایع و در کنار همه آیندگان و روندگان، در گذر از مسیرهای پرپیچ و خم، شخصیت هایی بارز می شوند که گوهری در وجودشان است که زمانه آن را صیقل می دهد و خود پاسدار آن هستند و مردم نیز با قدردانی نگهداری شان می کنند. و از این روست که آسمان صنعت نمایش هنوز ستاره دارد. مهران مدیری نمونه ی خوب یک شخصیت هنری در حوزه ی نمایش طنز تلویزیونی است؛ شخصیتی که نقاط قوت اش را خوب می شناسد و ضعف هایش را پنهان نمی کند بلکه به سخره می گیرد. مدیری در طی این سال ها توانسته روی مرز باریک تألیف هنری و اقتضائات رسانه و حال و هوای جامعه، راه برود. شخصیتی که غمخوارانه مسائل مبتلا به جامعه خود را با رندی در مدیوم تصویر جا داده است. نه فخرفروشی روشنفکرانه کرده نه به دام بازار سطحی نگری افتاده. اگر در جایی ماجراجویی هنری هم کرده (مثل آوازخوانی) حواس اش بوده که در مرز دانسته هایش راه برود. نه مثل برخی دوستان یکباره جای هنرمندی را در عکاسی نشانه رود یا به ناگاه نقاش و رمان نویس و چه وچه شود برای یکبار. مدیری مثل همه ی هنرمندان افت و خیزهای خود را داشته اما منحل نشده، تاریخ اش انقضا نیافته، هنوز زنده است و مسیر رشد می جوید. حواس مان به او هست.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 22:5  توسط   | 

آلبوم موسیقی «کتاب سرنوشت» با صدای مهدی جهانی و به تهیه‌کنندگی «امید معلم» و مدیریت تولید «علی اوجی» منتشر شد.
شنبه ۲۷ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۲۴
آلبوم موسیقی «کتاب سرنوشت» منتشر شد
به گزارش خبرنگار موسیقی برنا، آلبوم موسیقی «کتاب سرنوشت» شامل 10 ترانه با نام‌های «خزون»، «گل ناز»، «داری میری»، «دل رسوا»، «من دوست‌ات دارم همیشه»، «خداحافظ»، «باورم کن
پرنده»، «معنی عشق» و آرزو است.

آهنگسازی تمامی قطعات این آلبوم بر عهده‌ مهدی جهانی است.

لازم به ذکر است علی اوجی به عنوان مدیر تولید، آذر معماریان به عنوان سرمایه‌گذار و سپهر صاحبی به عنوان هماهنگی اجرا در تولید این آلبوم مشارکت داشته‌اند.

امید معلم، فرزند علی معلم تهیه‌کننده‌ سینما و صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله‌ی دنیای تصویر است که طی چند سال اخیر در کنار پدرش در ماهنامه‌ دنیای تصویر و همچنین فعالیت‌های سینمایی ایشان، با اصول تولید آثار هنری آشنا شده است. او سال گذشته توانست نخستین فیلم کوتاه خود را با عنوان نفس بسازد که هم‌اکنون در حال آماده‌سازی آن برای حضور در جشنواره‌های مختلف است.

آلبوم کتاب سرنوشت که در سبک پاپ و اغلب با مضامین عاشقانه پرداخت شده، به زودی وارد بازار خواهد شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 17:16  توسط   | 

آلبوم كتاب سرنوشت


امید معلم با تهیه‌ آلبوم کتاب سرنوشت با خوانندگی مهدی جهانی وارد عرصه‌ی تولید آثار موسیقایی شد.

ایلنا: آلبوم موسیقی «کتاب سرنوشت» با صدای مهدی جهانی و به تهیه‌کنندگی «امید معلم» و مدیریت تولید «علی اوجی» منتشر شد.
به گزارش روابط عمومي اين اثر، امید معلم با تهیه‌ آلبوم کتاب سرنوشت با خوانندگی مهدی جهانی وارد عرصه‌ی تولید آثار موسیقایی شد. این آلبوم شامل ده ترانه با نام‌های: خزون، گل ناز، داری میری، دل رسوا، من دوست‌ات دارم همیشه، خداحافظ، باورم کن، پرنده، معنی عشق و آرزو است که ترانه‌ی آرزو را امید معلم سروده و آهنگسازی تمامی قطعات و سایر ترانه‌های آلبوم بر عهده‌ی مهدی جهانی است.
لازم به ذکر است علی اوجی به عنوان مدیر تولید، آذر معماریان به عنوان سرمایه‌گذار و سپهر صاحبی به عنوان هماهنگی اجرا در تولید این آلبوم مشارکت داشته‌اند.
مهدی جهانی سال‌هاست که در زمینه‌ی خوانندگی و آهنگسازی مشغول فعالیت بوده و کتاب سرنوشت اولین آلبوم حرفه‌ای اوست که با اخذ مجوز از وزارت ارشاد آماده‌ی عرضه به بازار شده است.
امید معلم، فرزند علی معلم تهیه‌کننده‌ی سینما و صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله‌ی دنیای تصویر است که طی چند سال اخیر در کنار پدرش در ماهنامه‌ی دنیای تصویر و همچنین فعالیت‌های سینمایی ایشان، با اصول تولید آثار هنری آشنا شده است. او سال گذشته توانست نخستین فیلم کوتاه خود را با عنوان نفس بسازد که هم‌اکنون در حال آماده‌سازی آن برای حضور در جشنواره‌های مختلف است.
آلبوم کتاب سرنوشت که در سبک پاپ و اغلب با مضامین عاشقانه پرداخت شده، به زودی وارد بازار خواهد شد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 17:31  توسط   | 

دنیای تصویر شماره 195 منتشر شد


در شماره جديد دنياي تصوير؛ علاوه بر آخرین اخبار سینمای ایران و جهان؛ پرونده مصور و مطلبي خواندنی و مفصل درباره لئوناردو دی کاپریو منتشر شده است.

ایلنا: شماره 195 ماهنامه دنياي تصوير منتشر شد.
به گزارش ايلنا، در این شماره علاوه بر آخرین اخبار سینمای ایران و جهان می‌توانید پرونده مصور، خواندنی و مفصلی درباره لئوناردو دی کاپریو را نیز بخوانید. گزیده‌ای از مطالب این شماره از این قرار است:
جداول تولید و فروش سینمای ایران و جهان + جدول 50 فیلم پرفروش تاریخ سینما
سرتاپا عضله، عقل تعطیل! (بازگشت سیلوستر استالونه به روزهای اوج با «یکبار مصرف ها»)
ماجراجویی های یک خبرنگار کم سن و سال (گزارش تولید «ماجراهای تن تن: راز تک شاخ» اثر تازه ی اسپیلبرگ)
معرفی و بررسی فیلم های روز سینمای ایارن و جهان: سرآغاز، رامونا و بیزوس،گربه ها و سگ ها: انتقام کیتی گالور، شام برای احمق ها، درندگان، از من متنفر باش، چارلی سنت کلود، بچه ها خوب اند، سالت، شاگرد جادوگر، ناسپاس، دختر آدم، پسر حوا، مقلد شیطان، هفت دقیقه تا پائیز، سنتوری و...
معرفی تئاترهای روز: رپرتوار عروسکی گروه تئاتر عروسکی آران، روال عادی، نورا
چهل و چهار نکته برای فست فوروارد نشدن فیلم های کوتاه!
بی نظم منظم:  Delete ، کلید جذاب کامپیوتر!
گرت مشاهده ی خویش در خیال آید... (هنر سیر و سفر در سینما، بخش ششم)
مریل استریپ در نقش آبراهام لینکلن! (آینده ی بازیگری سینما در میزگردی با حضور استیون اسپیلبرگ، رابرت زمه کیس، جیمز کامرون، سه غول سینمای معاصر)
مثل پرواز در خواب (گفتگوی نیکول کیدمن با مارین کوتیار)
کارگردان خوب پرتوقع است! (گفتگو با جری بروکهایمر تهیه کننده ی معروف سینما)
فرهنگ کارگردانان ( دارن آرنوفسکی و آندره آ آرنولد)
برداشت بلند: کنکاشی در معماری ذهن انسان (همه چیز درباره ی «سرآغاز» تازه»ترین اثر کریستوفر نولان)
تله فیلم، سینماست (جستاری در باب پدیده ی فیلم های تلویزیونی در صدا و سیما)
101 فیلم چهار ستاره ی تاریخ سینما: در ستایش عدالت و غرور انسانی (خوشه های خشم)، واقعیت از چشم سیاهان (کار دست را انجام بده)، از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ (توت فرنگی های وحشی)
زوم: اندر احوالات مواد لازم جهت تهیه ی یک عدد فیلم سینمایی!
در بخشی از یادداشت های سردبیر آمده است :
نظرخواهی یا نظرسازی؟
این روزها هر بنگاه خبررسانی را که نگاه کنید متوجه حضور نظرخواهی‌های مردمی مختلفی می‌شوید که بسیار در اصالت‌شان باید شک کرد. این مراکز (از جمله صدا و سیما) بدون ذکر نحوه‌ی علمی نظرخواهی‌شان در هر نوبت یکی را بالا می‌برند و دیگری را پائین می‌آورند. یکی را به عرش می‌‌رسانند و دیگری را به فرش. اینگونه است که نوعی پوپولیسم مبتذل فرهنگی که به ارزش‌های اجتماعی بی‌اعتناست مسیر حرکت سازمانی فرهنگ و هنر را تحت‌الشعاع قرار داده است. پیامک‌های مشکوک و کلیک‌های الکی و جامعه‌ی آماری قلابی این نظرخواهی‌ها، به طور مثال یک مجموعه‌ی تلویزیونی ناگیرا را در صدر می‌نشاند تا شُشِ مدیران و برنامه‌سازان آن شبکه حال بیاید و دیگر مجموعه‌ها را از چشم می‌اندازد. دستگاه مدیریت فرهنگی ما هم آنقدر جوّزده و رسانه‌گیر است که بر اساس همین آمارهای تقلبی و نظرخواهی‌های دوزاری، سیاست‌های خود را تنظیم می‌کند و راه را بر نفوذ غیرعلمی و غیرکارشناسانه باز می‌گذارد. بامزه این است که خود تلویزیون و دست‌اندرکاران‌اش در برنامه‌هایشان نیز این شیوه‌ی مبتذل را اصل انگاشته‌اند. چند شب پیش مخاطبان از سوی برنامه‌ای فرهنگی دعوت شده بودند به یک نظرخواهی که کدام فیلم پرفروش‌تر می‌شود! اینجاست که بینندگان که جایگاه‌شان به رمال‌ها و کف‌بینان تنزل یافته باید بر اساس یک دقیقه توضیح مجری، خطوط دست راست‌شان را مشاهده بفرمایند و تکلیف فرهنگ و هنر را روشن کنند. گرامیان، این نوع کج‌رفتاری شما باعث و بانی این شده که امروز برخی مارگیران و فرصت‌طلبان با استناد به همین موقعیت‌های الکی بساط خود رنگین کنند و اصالت نظرگاه‌های مردمی را مخدوش سازند. عزیز این ره که تو می‌روی به هیچ‌ستان است! به قول مرحوم حاتمی در کمال‌الملک: «از این راه (از راه مسکو!) به خدا نمی‌رسی حاجی به خانه خدا شاید برسی!»
تاک شوهای تلویزیونی: منافقانه و تفرقه‌برانگیز یا جدلی و روشنگر
یکی از شبکه‌های محترم تلویزیونی ما، تخصص عجیبی در راه‌اندازی برنامه‌های تفرقه‌برانگیز در حوزه‌های مختلف ورزشی-فرهنگی و... دارد. برنامه‌هایی که پس از دیدن آن عالم و آدم به هم مشکوک می‌شوند و با هم متخاصم. این برنامه‌ها که رویکردشان برای جذب مخاطب تنها در ایجاد تفرقه است سعی دارند تصویری تیره و تار از مناسبات حرفه‌ای و نظریات کارشناسی ارائه دهند و افق برنامه‌سازی‌شان نه روشنگری، که اثبات نوعی قدرت جنجالی و نفوذ گروه‌گرایانه است. پس از دیدن این برنامه‌ها مخاطب به این نتیجه می‌رسد که همه اشکال دارند و نقش مجری در حد خدایگان برنامه که همه را مسخره و مضحکه می‌کند و از جایگاه رفیع سازمانی‌اش، حقیر کردن را امری اصولی قلمداد می‌کند، تنزل می‌یابد. می‌گویند کلاغه راه رفتن کبک را رفت که بیاموزد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد.
حال بماند که این تقلید کورکورانه از رسانه‌های غربی چه ربط و دخلی به فرهنگ ایرانی-اسلامی ما دارد که در آن بحث روشنگرایانه و وحدت‌بخش اصل است نه نفاق و توهین و جنجال الکی و اثبات قدرت تلویزیون و شبکه و برنامه‌ساز
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 13:31  توسط   | 



در اين اثر سينمايي از دست‌اندرکاران ايراني و چند بازيگر مطرح دنيا استفاده خواهيم کرد


 

سینمای ما- علي معلم  گفت: شرايط تاريخي و سياسي اقتضا مي کند اثري همچون کوروش کبير در سينماي ايران ساخته شود. کار درباره کوروش نمي تواند در قالب سفارشات باشد و بايد در قالب يک ضرورت چنين اثري ساخته شود. تهيه کننده فيلم سينمايي "آل" يادآور شد: ساخت فيلم سينمايي کوروش کبير خدمتي بزرگ به تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم است و اشخاص و ارگانهاي علاقه مند ، مي تواند در ساخت اين اثر مشارکت داشته باشد.
معلم با اشاره به آثاري که درباره تاريخ ايران از نگاه غرب در دنيا ساخته مي شود تصريح کرد: متاسفانه فيلم هاي تاريخي با مضمون تمدن ايران با نگاه غربي در دنيا ساخته مي شود و اين درحالي است که سينماي ايران در سي سال اخير حرکتي براي ساخت فيلمي همچون کوروش کبير نداشته است. در زمان شاه ملعون که هزينه هاي بسياري صرف جشن هاي 2500 ساله مي شد فکري براي ساخت فيلم هاي تاريخي ايراني نشد و اربابان شاه نيز اجازه ندادند تاريخ ايران در سينما به تصوير کشيده شود.
تهيه کننده فيلم سينمايي گاوخوني با بيان اين مطلب که يک سرمايه گذار خصوصي نمي تواند بدون حمايت چنين اثري را بسازد گفت: فيلم سينمايي کوروش کبير در ابتدا نيازمند تحقيق و پژوهش دقيق است و سپس بايد براي بازاريابي بين المللي آن فعاليت کرد.
معلم با اشاره به توافقاتي که با مسعود جوزاني کارگردان سينما، درباره ساخت فيلم کوروش کبير داشته يادآور شد: پس از صحبت با اين کارگردان بزرگ سينماي ايران، وي براي ساخت اين اثر سينمايي ابراز علاقه مندي کرد و با شناخت بين المللي که دارد، حتما در ساخت اين اثر سينمايي موفق خواهيم بود.
وي با بيان اينکه برآورد شخصي از ساخت فيلم سينمايي کوروش کبير وجود ندارد تصريح کرد: نحوه ساخت اين اثر سينمايي بستگي به سرمايه اي دارد که براي آن هزينه مي کنيم و به حتم هرچه سرمايه براي ساخت آن بيشتر باشد پروژه از کيفيت بيشتري برخرودار است.
تهيه کننده فيلم سينمايي ازدواج به سبک ايراني با بيان اينکه فيلم کوروش کبير يک پروژه سينمايي تمام ملي است گفت: در اين اثر سينمايي از دست اندرکاران ايراني به اضافه چند بازيگر مطرح دنيا استفاده خواهيم کرد.
معلم با اشاره به صحبت هاي اخير مسئولان سينمايي کشور درباره استانداردسازي فيلم ها و ساخت آثار فاخر سينمايي گفت: اميدوارم نهادهاي مسئول فرهنگي در ساخت اين فيلم سينمايي ملي با حمايت هاي مالي و معنوي خود ما را تنها نگذارند.
وي خاطر نشان کرد: فيلم سينمايي کوروش روايتي پيچيده و دشوار است ما در ساخت اين اثر سينمايي به دنبال تجارت نيستيم و به دنبال ايجاد جايگاهي نو از سينماي ايران در دنيا هستيم.
مسعود جعفري جوزاني در کارنامه سينمايي خود آثاري همچون شير سنگي و جاده هاي سرد را دارد. همچنين مجموعه تلويزيوني در چشم باد که پروژه اي ملي تلقي مي شود از ديگر آثار بزرگي است که توسط اين کارگردان سينما و تلويزيون ساخته شده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 1:15  توسط   | 

شماره ۱۸۸ منتشر شد
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 10:0  توسط   | 

مجله دنیای تصویر از روزنامه فروشی ها بخواهید
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:9  توسط   | 

براي بازگشايي «دنياي تصوير»
همدلي با آقاي انتظار

امير پوريا:بيش از يک سال و نيم پيش، در آخرين شماره روزنامه «اعتماد» در سال 86، يادداشتي با عنوان فرعي «درباره توقيف دنياي تصوير» نوشته بودم که عنوان اصلي اش به قرينه اتفاق باورناپذير و ناگهاني توقيف اين مجله، نام کمدي جنون آميز استنلي کريمر «دنياي ديوانه ديوانه ديوانه» بود. آنجا بخش هاي مختلفي از حرف هاي علي معلم- صاحب امتياز و تفکر مجله «دنياي تصوير»- را نقل کرده بودم که همه در وصف فيلم «مردي براي تمام فصول» فرد زينه مان، متن نمايشنامه و فيلمنامه رابرت بولت براي اين فيلم و البته باورها و منش و روش سًر توماس مور (پل اسکافيلد) در آن بود که البته به گواهي تاريخ، با توماس مور واقعي بسيار تفاوت داشت و همين مردي که در فيلم تصوير شده، با حقانيتي چند صد برابر مور واقعي مبناي بحث من و علي معلم در گفت وگو و پرونده مورد اشاره در آن يادداشت بود. حالا و بعد از اين همه مدت که بيهوده اين وقفه به طول انجاميد، دلايل گوناگوني براي ابراز اشتياق وجود دارد؛ از قطع بزرگ مجله و اينکه تنها مجله سينمايي است که از عنصر جوهري سينما يعني «عکس» و تصوير در ابعاد درست و به قاعده اش بهره مي گيرد تا دوري و پرهيزي که از احتياط و محافظه کاري رايج دارد و از اشاره ها و کنايه هاي يادداشت سردبير تا مطالب برخي نويسندگانش در بحث بر سر سياستگذاري هاي معاونت سينمايي يا جشنواره فجر يا سطح کيفي فيلم هاي ايراني يا تحليل فيلم هاي روز نه چندان باب طبع نگاه رسمي امروز و اينجا تا تقويت احتمال برگزاري تنها جشن مستقل اين سينما- منظورم از مستقل بيش از آنکه صرفاً وجه اقتصادي برپايي جشن باشد، آزادي در بخش داوري آن بدون اعمال نظرات رسمي است- يعني مراسم اهداي تنديس حافظ. از شدت همين شوق بود که من يکي نرسيدم پرونده فيلم محبوب زندگي ام «آني هال» وودي آلن را که براي نخستين شماره بعد از بازگشايي مجله نذر و نيت کرده بودم، به اين شماره برسانم، چون قالب کار و حجم مطالب تاليفي و ترجمه يي را آنقدر بيش از زماني که در اختيار داشتم، گرفته بودم که سنگ بزرگ شد و ماند براي شماره بعدي. اما تمام اين ويژگي ها به جاي خود، بحثم چيز ديگري است. يکي از موقعيت هاي اثرگذار و از ياد نرفتني فيلم کليدي همصحبتي هايم با معلم، جايي است که سًر توماس مور بعد از کنار رفتن از مقام صدارت اعظمي هنري هشتم (رابرت شاو) تمام اهالي خانه اش را گرد مي آورد و مي گويد ديگر نمي تواند آنها را نگه دارد و تنها مي کوشد براي يکايک شان جاي ديگري براي کار بيابد. ماتيو(کالين بلًيک لي) که سرپيشخدمت اوست، همين جا و از جمله ساده و دوستانه سًر توماس که مي گويد «دلم برات تنگ ميشه مرد»، درمي يابد که سًر توماس هميشه مي دانسته او اخبار خانه و تصميم هايش را به بيرون درز مي دهد. اما هرگز هيچ نشانه يي از اين آگاهي اش نسبت به خيانتکاري ماتيو به دست نداده است. اين صبوري و حوصله کردن در جايگاه عنصر محوري رفتار سًر توماس، همانقدر که بيننده را در طول فرآيند تماشاي فيلم به رنج و زجر کشيدن وامي دارد، بعد از اتمام فيلم و رسوب و تاثير چندده ساله آن در ذهن و ضمير هر بيننده اش، به پررنگ ترين ردي بدل مي شود که از سلوک سًر توماس در ما به جا مي ماند. آن هنگام که فيلم را مي بينيم، از آن همه لحظه هايي که خودمان جان به لب مي شويم و اگر جاي سًر توماس بوديم، بي آنکه طاقت تقيه و خودداري و انتظار داشته باشيم، بر خائنيني چون ماتيو يا ريچارد ريچ (جان هارت) برمي آشفتيم، به عصبيت دچار مي شويم و دندان ها بر هم مي فشريم. فيلم که تمام و تاثير شخصيت «فراتر از واقع» سًر توماس که آغاز مي شود، تازه درمي يابيم همين فرق او و هر آدم عادي است. در تمام طول ماه هاي انتظار و طاقت معلم براي حل مشکل پرت و غيرجدي مجله که موجب توقف انتشار آن بعد از 17 سال شده بود، شخصاً همين روند رنج مداوم را تجربه مي کردم. او نه تنها گردهمايي خداحافظي را با اهل دفترش برپا نداشت، بلکه حتي در اين فاصله يک فيلم سينمايي بسيار پرکار به لحاظ توليد و کارگرداني به نام «آل» هم کار کرد که حاصلش خوشبختانه روي او و همه ما را سفيد نگه خواهد داشت. اما نفس اين پايمردي در شرايطي که امکان ده ها تغيير وضعيت - شايد براي بقيه، بسيار هم وسوسه انگيز- از مهاجرت و زير همه چيز زدن تا سازش و باز به شکلي ديگر زير همه چيز زدن برايش وجود داشت، معادله پيشگويانه آن يادداشت من در همانندسازي هايي چند ميان سًر توماس و اين شيفته اصيل اش را درست از آب درآورد. و حيرت آور اين است که خودم از اين پيشگويي دچار حيرتم. چون آنچه در اين دوران گذشت، هيچ اميدي براي تداوم اين پايمردي باقي نمي گذاشت. حالا حاصل اين انتظار پيش روي سينما و سينمادوست ايراني است. از سينماي بي اختيار ايران که هر روز افساري تازه بر گردن باريکش مي افکنند و محصولاتش را به سمتي مي کشانند و امسال نتيجه اين بازي(هاي) تازه را در جشنواره فجر به تماشا خواهيم نشست، عذر مي خواهم که فعلاً و به ناگزير، چه اينجا و چه در دنياي تصوير، به سينمادوست ايراني و اصالت و پايمردي اش بيشتر بها مي دهيم تا به هست و نيست خود اين سينما.

ہ بازي با نام فيلم درخشان «همدلي با آقاي انتقام» اثر پارک چان- ووک
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 22:3  توسط   | 


مجله دنیای تصویر را فردا از روزنامه فروشی ها بخواهید
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 15:3  توسط   | 

معلم در گفتگو با مهر:
دانش نظری مسیر فیلمسازی را هموار می‌کند
تهیه‌کننده فیلم سینمایی "آل" دانش نظری منتقدان را عاملی می‌داند که مسیر فعالیت در حوزه‌های مدیریتی و فیلمسازی را برای آنها آسان می‌کند.

علی معلم به خبرنگار مهر گفت: فعالیت در زمینه‌های مختلف سینما بستگی به حوزه خلاقیت و جنبه‌های مختلف استعداد افراد در این عرصه دارد. آگاهی از دانش علمی و تئوریک درباره سینمای ایران و جهان در روند تولید فیلم به فیلمسازان کمک کرده و تاثیر بسیاری بر کیفیت اثر ارائه شده می‌گذارد.

تهیه‌کننده فیلم سینمایی"گاو خونی" افزود: آشنایی با موقعیت‌ها و خلاءهای فعلی سینما به شناخت نیازهای آن کمک می‌کند و فیلمسازان را در مسیری درست، در جهت ارتقای کیفی سینمای ایران قرار می‌دهد. تجربه سبک‌های مختلف، آشنا کردن مخاطبان با ژانرهای جدید و ایجاد توقع و بالا بردن سلیقه تماشاگران از وظایف فیلمسازان و افراد حرفه‌ای در این عرصه است.

معلم با اشاره به فعالیت‌های حرفه‌ای خود در سینما و تلویزیون گفت: من در رشته کارگردانی تحصیل کرده‌ام و علاقه‌ای که به حوزه‌های مختلف سینما داشتم برایم امکان تجربه فعالیت‌های مختلف اما مربوط با سینما در بخش‌های عملی، نظری و مدیریتی را به همراه داشت. حاصل این تجربیات شناختی کامل از نیازها و مشکلات سینمای ایران، افزایش سطح آگاهی‌های تئوری و نوآوری‌های سینمای جهان بود.

مدیر مسئول ماهنامه "دنیای تصویر" درباره گرایش منتقدان به فیلمسازی گفت: حضور در حوزه ادبیات و شناخت جنبه‌های نظری، موقعیت‌ها و واقعیت‌های فیلمسازی در هر شرایطی به فیلمسازان در ساخت فیلم کمک می‌کند اما موفقیت در حوزه‌های مختلف سینما به میزان توانایی و استعداد هر فرد بستگی دارد. برخی توانایی لازم برای حضور در بخش‌های مختلف عملی و نظری را دارند و برخی چنین قابلیتی ندارند.

این منتقد ادامه داد: متاسفانه زمانی که منتقدان آگاهانه اقدام به ساخت فیلم می‌کنند، مورد بی‌مهری فیلمسازان قرار می‌گیرند و اثر آنها با بی‌عدالتی و بدون توجه به جنبه‌های مثبت آن، تنها با در نظر گرفتن حوزه کاری فیلمساز مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد.

تهیه‌کننده فیلم سینمایی "ازدواج به سبک ایرانی" درباره تاثیر نگاه منتقد در ساخت یک فیلم سینمایی گفت: جریان نقد و فیلمسازی در کنار هم باعث افزایش آگاهی فیلمساز از کمبودهای موجود در این عرصه می‌شود. من سعی می‌کنم دقت و ظرافت بالایی در انتخاب و تولید آثار به خرج دهم و قبل از نمایش عمومی فیلم در مشاوره با دوستان منتقد برای رفع ضعف‌های آن اقدام کنم.

معلم در پایان گفت: امیدوارم بستری فراهم آید که شاهد محصورکردن افراد در حوزه فعالیتی خاص نباشیم و افراد به راحتی از تمام توانمندی‌ها و قابلیت‌های خود در زمینه‌های مختلف استفاده کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 0:4  توسط   |