حدت برگزار شد که موضوع توقيف مجله هاي «هفت» و «دنياي تصوير» يکي از مطالباتي بود که سينماگران از مسئولان داشتند. اولين نفر «علي معلم» مدير مسئول ماهنامه لغو امتياز شده "دنياي تصوير" بود که در هنگام دريافت جايزه خود در بخش تقدير از اعضاي سابق انجمن منتقدان ونويسندگان سينمايي ضمن تشکر از همکاران منتقد خود براي دريافت اين جايزه، گفت: الان شرايط خانه سينما و موقعيت انجمن منتقدان مناسب است. من اميدوارم انجمن منتقدان موضوع رفع توقيف از دنياي تصوير را پي گيري کنند زيرا عکس العمل نشان دادن نسبت به اين موضوع جزء وظايف انجمن هاي صنفيتلاش منتقدان از اين بهتر و مهم تر شود. است. با عرض سلام خدمت تمامی خدمتگزاران فرهنگ و هنر، دلسوزان اطلاعرسانی به من و ما و سلام به تمامی ِ شما گروه عزیز و دوستداشتنی که ما همواره در حال مبادلهی احساس هستیم با شما، نه از نزدیک بلکه از لمس و دیدار توسط دریچهای دوستداشتنیتر دنیای تصویر از دریچههای دیگرِ به ظاهر زیبا؛ دریچهی ورود به دنیای تصویر؛ سلام من به جناب معلم عزیز که بالحق و الانصاف حق معلمی بر گردن تمامی کسانی دارد که از دنیای تصویر ایشان آموختهاند، شنیدهاند و نگریستهاند. باز هم سلام به شما خانوادهی بزرگ دنیای تصویر که دوستدارانتان بسیارند و بدخواهانتان بسیارتر... مدتها به دنبال بهانهای بودم که برای دنیای زیبای خودم بنویسم. شاید از همان روزهای اول که یک دوست، دنیای تصویر را به من هدیه داد و من دیدم که تشنگی ِ سیریناپذیری من در وادی هنر را دنیای تصویر ِ عزیز سیراب کرد. دنیای تصویر برای من یک مجله نبود، بلکه دریچهای تازه گشوده شده بود که من تازگیها را ببینم. از آن روز به بعد، من تشنه و تشنهتر میشدم برای لمس شمارههای تازهتر و کارِ من به جایی رسید که تا به امروز تمامی شمارگان موجود را بارها و بارها با لذت و با تازگی مرور کرده و به اصطلاح تمامی مطالب آنها را خواندهام! چند سال گذشت، مجلهی عزیزم پربارتر شد و من با شروع هر ماه جدید به دنبال نسخهای دیگر از دنیای تصویر بودم. شاید باورش سخت باشد اما من که به نوعی انسانی گوشهگیر و منزوی هستم با در دست گرفتن هر شماره از این دنیای زیبا، شادی و شعف زیادی وجودم را در بر میگرفت. امروزه تمام دارایی من، شمارگان قبلیاند و من از ابتدای ماه اردیبهشت، به شدت غمگین و عصبانیم و احساس میکنم تنها دوستم را از دست دادهام. به شدت عصبانیم از توقیف نشریهی زیبای خودم توسط انسانیهایی که به ظاهر خواهان پیشرفت هستند. دلیلشان را نمیدانم و نمیخواهم بدانم، چون یقین دارم خود آن افرادی که حکم توقف نشر را صادر کردهاند، خود نیز نمیدانند که چرا؟! دنیای تصویر یک آینه است و آینه، چیزی جز حقیقت را نشان نمیدهد و شاید حقیقت به مذاق بعضیها خوش نیامده است.
من از طریق شما با دنیای سینما که عشق من است، آشنا شدم و مثل کودکی از دوران دبستان تا به امروز پلههای رشد را در این هنر توسط شما طی کردم. آرشیو مجلههای من تبدیل شده به اطلاعاتی بس زیاد و مفید در مغز من و راهنماییهای شما باعث شده من خودم را رودرروی کسانی ببینم و با ایشان آشنا شوم که در ینگهی دنیا مشغول کارند و کارشان بهمانند شما، هنر است و بس...
اطلاعات شما، در مورد فیلمها و هنرمندان دنیا، باعث شده که من آرشیوی از حدود 600 فیلم جمعآوری کنم. آرشیوی که جز با راهنمایی ِ «دنیای زیبای تصویر» هرگز جمع نمیشد. آرشیوی که متأسفانه به دست آوردنش در این دنیا بسیار سخت است.
جناب معلم
باورش عجیب نیست؟ که من آن فیلمهایی را تهیه کردهام که شما و دوستان عزیزتان به نوعی آن را پسندیدهاید؟ در شمارهی آخر شما، یعنی شمارهی ویژهی نوروز که چه تلخ تمام شد برای من، شما همه چیز داشتید. از آن مقدمهی دلنشین و زیبای شما که من از این قسمتاش بسیار لذت بردم تا معرفی فیلمها و تازههای سینما و حتی رابطهی استالین و سینما.
«از آنجا که به داشتههایمان آگاه نیستیم، با خودمان بدیم و عاشق دیگران. اگر دیگران (بیرون از مرزها) تأییدمان کنند، عشق میکنیم. اما خودمان پاسدار ارزشهایمان نیستیم. غریبنواز و خودزَن!!!... سدسازیم، دائم سدهایی درست میکنیم که خودمان هم پشتاش گیر میکنیم، بعد آن را میشکنیم، حیفمان میآید سد دیگری درست نکنیم و...»
میدانید با چه زحمتی فیلمهایی چون بادبادکباز، در دل طبیعت، جایی برای پیرمردها نیست و... را تهیه کردم؟ مطالب شما و دوستانمان همواره راهنماییست برای تشنگانی چون من... اما صد افسوس که 20 روز گذشت و من هر روز ناامیدانه از این کیوسک به آن کیوسک میروم و طلب دنیای تصویر زیبایم را میکنم. دیروز یکی از دوستان دکهدار به من گفت: «محمدرضا، فکر نمیکنم دیگر دنیای تصویر منتشر شود» و به خدا قسم انگار آب سردی روی من ریخته شد. به اینترنت مراجعه کردم و در چند سایت نظر خودم را در مورد تعطیلی نشریه درج کردم. نظراتی همراه با خشونت و نفرت از قدرتی که این کار را کرد. اگر چه آنهایی که این کار را کردند باید ببینند و بشنوند اما هرگز حاضر نیستند چشمها و گوشهایشان را باز کنند.
«چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید»
اما من انتظار میکشم و یقین دارم به زودی «دنیای زیبای من» با زیبایی و تلالو بیشتر، خود را به من نشان خواهد داد. اندوه امروز را به بهای شادی آن روز، تحمل میکنم و از خداوند میخواهم بعضیها را که خودشان هم نمیدانند چه میکنند به راه راست هدایت کند. در دنیای تصویر، هیچ چیزی جز زیبایی و لمس تصویر به کمک شما ندیدهام. شما نه نشر اکاذیب کردهاید، نه شایعهسازی، نه به شعور مخاطب توهین کردهاید و نه با آبروی این و آن بازی کردهاید. دنیای تصویر مایهی فخر است در دورانی که همگان تشنهی فضولی کردن در زندگی این و آنند. دنیای تصویر بهمانند گفتهی قلبام، آینه است، شفاف و بدون لک... من منتظرم و انتظار دارم به زودی مرا شاد کنید.
جناب معلم، از این لحظه به بعد، من شما را «استاد» خطاب میکنم، استادی که هرگز لیاقت دیدارشان را نداشتهام. جناب استاد، شما و تمامی خانوادهی بزرگتان را دوست دارم. چه واژهی غریبی است «دوستت دارم گفتن» در روزگاری که به جرم دوست داشتن و دوست داشته شدن، حکم همگان توقیف است.
از صمیم قلب آرزو میکنم به زودی شما، نشرِ دوبارهی «دنیای زیبای تصویر» را آغاز کنید. من منتظر آن لحظه آنقدر به شما و دنیای تصویر علاقه دارم که وقتی نامهام را مرور کردم از این همه احساس یکه خوردم. این نوشتهها را به حساب درد و دل من بگذارید. اما این حقیقت است که دوستتان دارم.
در پناه حق، موفق باشید و مرا بیش از این چشمانتظار نگذارید.
و به قول استاد معلم عزیز
و این هم از «حافظ»مان که میگوید:
«اگر چه عرض هنر پیش یار، بیادبی است
زبان خموش و لیکن دهان پر از عربی است
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حُسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجب است
....
بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
به گریهی سحری و نیاز نیم شبی است»
محمدرضا خرسند
هنوز که از داستان لغو امتیاز نشریه دنیای تصویر خبری نیست و همچنان....ولی همین را بدانید که دي
وي دي دهمين جشن سينمايي، تلويزيون «دنياي تصوير» با عنوان «شب شيرين» در بازار عرضه شد. اين فيلم كه توسط موسسه رسانههاي تصويري عرضهشده در 4 ساعت در برگيرندهي كامل جشن «دنياي تصوير» است، كه تيرماه سال گذشته در تالار وزارت كشور برگزار شد. بهرام بيضايي كارگردان سينما و تئاتر ايران در اين مراسم تنديس ويژهي دهمين دورهي اين جشن را بهخاطر يك دهه فعاليت به عنوان هنرمند ماندگار در تاريخ سينماي ايران دريافت كرد و جمشيد مشايخي هم تنديس يك عمر فعاليت هنري را گرفت وبرگزيدگان تلويزيوني و سينمايي هم معرفي شدند. دراين جشن افرادي چون عزتاله انتظامي، پرويز پرستويي، بهرام بيضايي، جشيد مشايخي، علي پروين، حشمت مهاجراني، خسرو شكيبايي، داريوش ارجمند، مهران مديري، سيفاله داد، رخشان بنياعتماد، رضا كيانيان، سعيد راد و ... حضور داشتند. اين DVD با قيمت دوهزار تومان به فروش ميرسد.
واکنشی که هفته گذشته 121 سینماگر ایرانی نسبت به خاموشی مجله دنیای تصویر ابراز کردند بیش از هر چیزی نشان داد این نشریه سینمایی با 17 سال سابقه حضور در عرصه فرهنگ و هنر نزد فعالان این عرصه چه جایگاه ممتازی دارد و این جایگاه و اعتبار را سینماگران به خوبی میشناسند و به آن احترام میگذارند. علی معلم به عنوان مدیرمسئول این ماهنامه سینمایی و به عنوان کسی که برای سینمای این مملکت زحمات فراموش ناشدنی و دلسوزانهای کشیده، اکنون و بعد از اتفاقاتی که در مدت یک ماهه اخیر و به دنبال توقیف مجلهاش رخ داده و حمایتهای مهمترین سینماگران کشور، بیش از هر زمان دیگر هم میزان محبوبیت و جایگاه خود و مجلهاش را شناخته و هم به احتمال زیاد بعد از بازگشت به دنیای مطبوعات سینمایی، انرژی بیشتری را برای مخاطبان دلسوز و وفادارش صرف خواهد کرد. با علی معلم هم باید در این لحظه موافق بود که اگر یک مجله سینمایی با حفظ اصالت و شخصیت خود برای مخاطبان غیرحرفهای سینما هم جذاب شود، این یک حسن و پیروزی در راستای اهداف غیرمبتذل و درازمدت است. اینکه مخاطبان نه چندان جدی سینما حتی برای تفریح و گذراندن اوقات فراغت دنیای تصویر را ورق بزنند، به خودی خود میتواند یک حرکت فرهنگی باشد و زمینهسازی این شروع نیز خود یک حرکت فرهنگی است. به هر حال نگرش و تعهد از یک جایی باید آغاز شود. دنیای تصویر در طول 17 سال زمان انتشارش هم ضرورت تشریح و توضیح سینمای عامهپسند را به خوبی ارائه کرده و هم سینمای متعهد، ملی، معناگرا و هنری را به درستی معرفی کرده و شناسانده است. درست مثل دو فیلمی که شخص علی معلم آنها را تهیه کرده. هم گاوخونی و هم ازدواج به سبک ایرانی نگاهی از جنس تعهد و تعلق خاطر به دنیای هنر و سینما را در خود دارند و علی معلم به خوبی میداند که با هر کسی باید به زبان خودش صحبت کرد. فیلم اول فیلم محبوب منتقدان است و دومی به واسطه فروشاش فیلم محبوب مخاطب ایرانی.
به روایت روزنامه اعتماد، پنجشنبه 29 فروردین 1387
نویسنده: احمد سالک
مثل فیلمهای 70 میلیمتری
در آخرین روزهای سال قبل، خبر آمد که تعدادی از نشریات از سوی هیأت نظارت بر مطبوعات لغو امتیاز شدهاند. در میان این نشریات نام مجلات وزینی تچون دنیای تصویر نیز به چشم میخورد.
دنیای تصویر در شرایطی لغو امتیاز شد که علی معلم مدیر مسئول و سردبیرش 17 سال بود آن را منتشر میکرد. چه در سالهای سخت ابتدایی که مجله زیانده بود و چه در این دوران که دیگر به ثبات رسیده بود. بسته شدن دنیای تصویر ضربهای برای همه دوستداران سینما بود.
در زمستان سال 1370، کسانی که گذرشان به کیوسکهای مطبوعاتی میافتاد، تصویر مجلهای را میدیدند با قطع بزرگ که روی جلدش فرامرز قریبیان در نمایی از رد پای گرگ بود. مجلهای سینمایی که قطعاش تا اندازهای تداعیکننده یکی از دورههای دیرپاترین مجله سینمایی قبل از انقلاب بود.
مجلهای که خیلی زود توانست بعد از فیلم، جایگاه خود را میان اهالی سینما و سینمادوستان تثبیت کند.
تفاوت دنیای تصویر با نشریات سینمایی دیگر، تنها در قطعاش نبود. در شرایطی که اغلب ماهنامههای جدید، فیلم را الگوی خود قرار داده بودند، علی معلم کوشید تا در مسری متفاوت قدم بردارد. مثلا ماهنامه فیلم به سمت سینمای نخبهگرا گرایش داشت و از سینمای هنری اروپا حمایت میکرد. ولی دنیای تصویر به سمت سینمای حرفهای آمریکا گرایش داشت. سینمایی که جذاب و پرمخاطب و خوشساخت بود.
دنیای تصویر جایی موقعیتاش تثبیت شد که در نقطه مقابل ماهنامه فیلم ایستاد. نکته اینجا بود که وقتی خود فیلم وجود داشت، نشریهای که کپی کمرنگی از آن باشد، لطفی نداشت. دنیای تصویر با گشودن دریچهای تازه، تنوع و تکثر نشریات سینمایی را بیشتر کرد.
پروندههای مفصل و جذاب درباره فیلمهای شاخص و مطرح سینمای جهان و کوشیدن برای اینکه مجله بیش از هر چیز خواندنی باشد.
دنیای تصویر به واسطه قطع بزرگاش، امکان استفاده بهتری از عکس داشت. به قول دوستی فرق دنیای تصویر با دیگر نشریات سینمایی مثل فرق قطع 70 میلیمتری با قطع معمولی در سینماست. در قطع 70 میلیمتری همه چیز عظیمتر از آنچه واقعا هست، بر پرده جلوه میکند.
دنیای تصویر در طول 17 سال انتشارش، به ندرت از حد استانداردهای خود پایین آمد، به ندرت از اصلی که از شماره اول بنا نهاده بود، عدول کرد و به ندرت دچار روزمرگی شد. مجله از ابتدا تا همین آخرین شمارهاش که در اسفند 86 منتشر شد، طراوت و پویاییاش را حفظ کرد.
علی معلم در دنیای تصویر برای جذب مخاطب، دنبال خواننده مجلههای سینمایی دیگر نرفت و به یمن کوشش خود موفق شد مخاطبی را جذب کند که نه به سینمای نخبهگرای مورد حمایت مجله فیلم گرایش داشته باشد و نه به سینمای سطحی بازاری، چیزی در میانه و اعتدال. مخاطبان دنیای تصویر طرفداران سینمای جذاب بودند. نخبهگرایی روشنفکرانه از آن جنسی که در مجله فیلم دنبال میشد، به ندرت در دنیای تصویر مشاهده شده بود.
بسته شدن دنیای تصویر قطعا ادبیات سینمای ایران را تحت تأثیر قرار میدهد و قطعا جای خالیاش به شدت حس خواهد شد.
به نقل از فیلم و سینما اردیبهشت 87
حدود چهار سالم بود که مادرم مرا از مهد کودکام با اتوبوس شرکت واحد از 3 مسیر به ساختمانی در خیابان کارگر جنوبی میبرد که محل کار پدرم بود. همیشه فکر میکردم که چه چیزی باعث شده است که پدر و مادرم زندگی راحت و آرام خودشان را از بین ببرند و با کار زیاد برای درآوردن یک مجله زحمت بکشند. بعدا که بزرگتر شدم متوجه شدم که آنها نگران فرهنگ این کشور بودند. وقتی میدیدم که شبها پدرم با چشمانی خسته از سر کار برمیگردد و باز هم با وجود خستگی بعد از ساعات نیمهشب شروع به مطالعه برای نوشتن مطلب جدید و بهتری برای چاپ در مجله میکند دلم به حالش میسوخت و میگفتم چه کسی جواب این همه زحمت پدرم را میدهد؟ همیشه تصور میکردم که شاید روزی پدرم را صدا بزنند و از او به خاطر این همه زحمتی که برای مجله کشیده است تقدیر میکنند. مدتها چشمانتظار ماندم که روزی از پدرم به خاطر زحماتاش تقدیر شود اما نشد! ولی حالا که هفده سال از تاریخ انتشار مجله گذشت، متوجه اهمیت حرف مولانا شدم که در شعر «طوطی و بازرگان» به این اشاره میکرد که انسان خوب نباید همه کمالها و زیباییهایش را به دیگران نشان دهد زیرا دیگران ظرفیت آن را ندارند. هفده سال پدرم عمرش را برای یک مجله فرهنگی گذاشت و حالا به جای تشکر با بستن مجلهاش جواب یک عمر فعالیت هنریاش را دادند! آقایان یک بار هم که شده کلاه خود را قاضی کنیم و ببینیم. پس عدالت اسلامی کجا رفته است؟! این چه هیأت نظارتی است که مجلات تأثیرگذار مثبت را در حوزه فرهنگ میبندند اما به جریانی که با جسارت به افراد مسلمان جامعهی اسلامی بدون رعایت هیچگونه حقوق شهروندی حمله میکند کاری ندارند. عدهای که همه را نامسلمان میدانید و خودتان را مسلمان! کجای اسلام گفته شده است که بدون دیدن واقعیت به یک مسلمان تهمت ناروا بزنید؟ شما علی معلم را چقدر میشناسید که میدانید او به کجا میرود؟ مگر شما در مقام پیغمبر یا امام یا مرجع تقلید نشستهاید که برای آدمها تعیین تکلیف میکنید که مبتذلاند یا نیستند؟! اساسا کی به شما اجازه داده که دربارهی دیگران حرف بزنید و آنها را متهم به کارهای دیگر کنید؟ برای من واقعا جالب و عجیب است که شما از یک مجله فرهنگی فقط چند خطش را میخوانید؟ به ما مربوط نیست که شما نگاه مبتذل و فاسد دارید اما اگر شرف دارید نگاه مبتذل و فاسد خود را در جامعه ترویج ندهید زیرا مردم دارای فکرهای مریض نیستند. رهبر معظم انقلاب اشاره فرمودند که امسال سال نوآوری و شکوفایی است اما مثل اینکه برخی اساسا حرف ایشان را متوجه نشدند! منظور ایشان این بود که جامعه به سمت رشد برود و نه ابتذال فرهنگی. آقایانی که در برج خود نشستهاید به جای حمله کردن به دیگران سعی کنید برای خود دوست بسازید، دشمن ساختن که کاری ندارد. از پدرم به خاطر این همه زحمت تشکر نکردید باشد عیبی ندارد! مجلهاش را که بستید عیبی ندارد! اما حداقل حقوق شهروندی را رعایت کنید. احمد معلم (عموی من) شعری در انتقاد از فیلمهای مبتذل که در این سالهای اخیر ساخته شده گفته است آن وقت شما این را به معنای تبلیغ فحشا میدانید؟! هیأت نظارت بر مطبوعات خطابم به شماست: ممنونم از این همه لطفی که در حق پدرم کردید! پدرم هر شب با اعصابی خرد به خانه میآمد و نگران مجلهاش بود ولی شما به او نشان دادید که اگر یک رستوران میزد الان لازم نبود کار کند! آقایان خجالت دارد. حرفهای دیگران که اساسا مهم نیستند: مهمترین مراکز و شخصیتهای سینمایی بیانیه دادند، که اصلا اهمیتی ندارد! دو کارگردان مهم کشور نامه نوشتند که اصلا مهم نیستند! پس به ما میگویید که چه چیزی مهم است؟! اساسا به ما توضیح دهید که برای شما حرف چه کسی ارزش دارد؟ چه چیزی برای شما ارزش اخلاقی دارد؟ اگر پدر من در وزارت ارشاد آقایان پارتی دارد پس چرا مجلهاش را بستهاند؟ اگر مجلهی دنیای تصویر ترویج فساد میکند پس خدا به داد مجلههای دیگر برسد! ارزش اخلاقی را شما تعیین نمیکنید ارزش اخلاقی را خدا، پیغمبر، امام و مرجع تقلیدش تعیین میکنند. اما به هر حال از همه شما ممنون هستم که به من که پسر علی معلم هستم نشان دادید که دیگر به دنبال کار فرهنگی نروم زیرا دیدم که پدر و مادرم پس از سالها چنین سرنوشتی داشتند. اما بدانید که روزی در مورد شما تاریخ قضاوت خواهد کرد، امیدوارم آن روز جزو آدمهای بد روزگار نباشید!
امید معلم
روزنامه کیهان که یکی از منتقدان اول نشریه سینمایی دنیای تصویر بودند،دیروز در ستون خبر ویژه خود این یادداشت را مبنی بر حفظ رای صادر شده توسط هیئات نظارت مطبوعات منتشر کردند.
عليرغم تصميم قاطع و شايسته «هيات نظارت بر مطبوعات» در اسفندماه 1386 مبن
ي بر لغو امتياز نشريه سينمايي «دنياي تصوير» و چند نشريه مبتذل ديگر، يك «جريان فشار پنهان» در تلاش است تا اين هيات را وادار به عدول از تصميم شايسته خود كند.
مديرمسئول نشريه «دنياي تصوير» پس از صدور راي لغو امتياز از سوي «هيات نظارت بر مطبوعات» با پشتيباني رسانه اي مدعيان اصلاحات جنجال هاي گسترده اي به راه انداخت و با لحني توهين آميز مدعي شد كه هيات نظارت با اين تصميم خود، «حكم قتل من» را صادر كرده است و اين يك خطر جدي براي سينماي ايران است!!! اين جنجال ها در حالي بود كه نشريه «دنياي تصوير» در دوره انتشار خود مستهجن ترين فيلم هاي سكسي را تبليغ مي كرد و از معرفي آثار سينمايي مروج همجنسگرايي نيز واهمه اي نداشت.
پس از اين جنجال ها، يك مقام ارشد اجرايي در نامه اي دستور رسيدگي به ادعاهاي مديرمسئول اين نشريه سينمايي را صادر كرده بود كه در پي اين دستور «هيات نظارت بر مطبوعات» با بررسي مجدد پرونده «دنياي تصوير» حكم قبلي خود را مجددا تائيد كرد. پس از اين تصميم قاطع، «كانون هاي فشار پنهان» كه از احياء جريان ابتذال سينمايي - كه داراي منافع اقتصادي كلان براي مافياي سينما است - نااميد شده بودند، از دري ديگر وارد شده اند و مي كوشند با واسطه كردن برخي از هنرمندان خوش نام، فشار خود را بر «هيات نظارت بر مطبوعات» با هدف تجديدنظر در راي لغو امتياز «دنياي تصوير» و يك نشريه ديگر افزايش دهند.
گفتني است روزنامه كيهان پيش از اين در مقالاتي مانند «نيمه پنهان منتقدان سياه» (2 تير 1386) و «مروري بر ابتذال يكي از نشريات سينمايي» (8 ارديبهشت 1387) و... كارنامه سياه نشريه «دنياي تصوير» را به نحو مستند مورد نقد و بررسي قرار داده است و در آينده نزديك، ماهيت جريان ابتذال سينمايي را كه داراي منافع سرشار اقتصادي از رهگذر گسترش فحشا در جامعه است، بازخواني خواهد كرد.
يادم مي آيد چند سال پيش روزنامه ها از قول يك مقام قضايي نوشتند: «امروز صداي دزد از صداي صاحبخانه بلندتر شده است!» 
همان موقع ماهنامه گل آقا كاريكاتوري را چاپ كرد كه دزدي در حال فرياد زدن بر سرصاحبخانه بود و او را ملامت مي كرد كه به چه حقي تا نيمه هاي شب بيدار مانده و مانع از كسب و كار دزد مذكور شده است!
چند روز پيش وقتي يكي از دوستان قديمي ام در وزارت ارشاد خبر از اعتراضات مدير مسئول ماهنامه لغو مجوز شده داد، ناخودآگاه ياد آن كاريكاتور افتادم!
اواخر سال گذشته بود كه در روزنامه كارگزاران، خبر لغو ماهنامه دنياي تصوير را خواندم. كارگزاران علاوه بر درج خبر، يادداشت هايي را از استادان مسلم عرصه سينما و مطبوعات، از جمله هنرپيشه جوان يك فيلم به چاپ رسانده بود كه اين تصميم هيأت نظارت را با ديدي كاملاً حرفه اي مورد انتقاد قرار داده بود!!!
خوب چه كسي مي تواند اهل سينما يا مطبوعات باشد و« دنياي تصوير» را نشناسد؟ مجله اي سينمايي، با 17 سال سابقه انتشار كه مدير مسئول آن كسي است كه با خيلي از كارگردانان و هنرپيشگان معروف، روابط نزديك و دوستانه دارد. خوب خوش به حال او مي تواند به راحتي با يك مقام مسئول ارتباط برقرار كند و از او قول مساعد جهت احياي نشريه اش را بگيرد. كاري كه اكثر مديران مسئول 8 نشريه ديگر كه مجوزشان همزمان با دنياي تصوير لغو شد، نتوانستند بكنند.
برخي از اهالي سينما چند وقت پيش در نامه شان، خواستار احياي نشريه وزين و تخصصي مذكور بودند و بيتي از حافظ را نيز شاهد حرف خود آورده بودند:
گر مي فروش حاجت رندان روا كند
ايزد گنه ببخشد و دفع بلا كند
البته من به دليل فقر ذوق و شعور هنري هر بار كه طرح روي جلد «دنياي تصوير» را مي ديدم، عليرغم نظر خواجه شيراز، احساس مي كردم ايزد به جاي دفع بلا، نزول بلا را بر ما مقدر كرده است و اين را به دوست ارشادي ام مي گفتم. اما او در جواب چيزهايي مي گفت كه من هيچ وقت باور نداشتم:
(رانت آقاي «مدير مسئول» در ارشاد و سيطره او بر سينماي ايران و...) رأي هيأت نظارت بر مطبوعات ثابت كرد كه همه اينها، ساخته و پرداخته ذهن افرادي است كه مرعوب قدرت هاي خيالي هستند يا هميشه، توهم وجود «پدرخوانده» را در ذهن دارند. همان هايي كه فكر مي كنند در اين مملكت هر كس مي خواهد فيلمي بسازد كه فروش داشته باشد و نقدها بر آن نوشته شود و مورد توجه قرار بگيرد، بايد با معلم و محمدرضا شريفي نيا همراه و همسو باشد.
مدير «دنياي تصوير» فقط يك مدير مسئول بود و يك فعال سينمايي است. چرا مي خواهيم چيزي را به او نسبت بدهيم كه برايش دردسرساز باشد؟! يك روزنامه نگار بود كه نشريه اش را براساس اعتقاداتش منتشر مي كرد. اعتقاداتي كه نمود آن را مي شد بر روي جلد خيلي از شماره هاي دنياي تصوير ديد. چه كسي است كه نشريه لغوامتياز شده مذكور را بخواند و عكس هاي چشم نواز! روي جلد شماره هاي 162 و 165 و 167 و 169 و 170 و 178 و 179 و 176 و 182 و خيلي شماره هاي ديگر را فراموش كند؟
من شخصاً نمي توانم صفحه 47 شماره 172 را به فراموشي بسپارم. توضيحات دقيق ستون معرفي فيلم را خوب به ياد مي آورم: «... اگنس ]يكي از شخصيت هاي فيلم معرفي شده[ در يك نوشكده زنان هم جنس خواه در اوكلاهاماي آمريكا كار مي كند... بيشتر اوقات فراغت خود را صرف نوشيدن مي كند. با مردي به اسم پيتر آشنا مي شود. در همان شب اول آشنايي از پيتر مي خواهد كه شب را در اتاق هتل پيش او بماند...»
البته پرواضح است كه دنياي تصوير فقط داستان فيلم را، آن هم در حد يك صفحه توضيح داده است و اين اصلاً ترويج فرهنگ غيراسلامي نيست و به هيچ وجه مخاطب را به تماشاي اين فيلم- كه شايد كمي، فقط كمي مبتذل باشد- تشويق نمي كند. چون در هيچ جاي اين متن نيامده است كه: «مخاطب عزيز! عاجزانه خواهشمنديم اين فيلم را ببينيد». اصولاً آقاي «مدير مسئول» از كسي خواهش نمي كند. اصلاً خواهش يعني چه؟ پس لابي به چه درد مي خورد؟
به نظر من شايسته بود كه از اين آقا تقدير و تشكر هم بشود كه در شماره 172، صفحه 78 همه ما را با اين حقيقت بزرگ و اساسي آشنا كرد كه «آنجلينا جولي»، نه يك هنرپيشه فاسد، كه فردي «نوعدوست» و يك «ستاره بين المللي» است.
اين علي معلم «مدير مسئول» نشريه بود كه ما را آگاه كرد جولي در چه سالي متولد شده و پدرش كه بوده و مادرش كه بوده و اينكه او «دختر با استعداد»ي است و «در رگ هايش خون بريتانيايي، فرانسوي، كانادايي و سرخپوستي جريان دارد». هر چند عده اي اين مطالب را در شأن نشريات زرد مي دانند، اما بنظر من اين حق يك نشريه كاملاً تخصصي سينمايي است كه ما را با آباء و اجداد جولي و شوهر اول و دوم و سوم او آشنا كند.
اختصاص چندين صفحه در چند شماره متوالي به زندگي نامه نيكول كيدمن، زن فاسد هاليوودي و تمجيد از وي، كاملاً در حيطه تخصصي دنياي تصوير است. خصوصاً كه براي اين سلسله نوشتار بسيار ارزشمند، از عنوان «آرامش در حضور ديگران» استفاده شود كه ما را به ياد شاهكار!!! ناصر تقوايي بيندازد كه كمي(از نظر دنياي تصوير)، فقط كمي مبتذل است. اما به هر رو شاهكار است!
دنياي تصوير دريچه هاي جديدي را به روي من گشود. بعد از اينكه در صفحه 36 از شماره 174 با فيلم «اوان توانا» آشنا شدم و نقد دنياي تصوير را بر آن خواندم، به تماشاي آن ترغيب شدم. البته فقط من هستم كه به دليل بعضي ويژگي هاي شخصي ام، بعد از خواندن معرفي و نقد فيلم به تماشاي آن راغب مي شوم و احتمالاً ساير خوانندگان هرگز چنين تمايلي پيدا نمي كنند. بعد از تماشاي فيلم دريافتم كه اين اثر، فقط با هدف تمسخر رسالت الهي حضرت نوح علي نبينا و آله و عليه السلام ساخته شده است. پيامبري كه به نص قرآن بر همه ما لازم است به رسالت الهي او ايمان داشته باشيم.
دنياي تصوير مرا با فيلم «جيا» و «چاك ولري» آشنا كرد كه هر دو، فيلم هاي هم جنس گرايانه هستند. همچنين فيلم غروب، كه موضوع آن يك رابطه مثلثي (رابطه نامشروع يك زن با دو مرد به صورت هم زمان) است. رابطه اي كه دنياي تصوير آن را «پرشور و گيرا» توصيف كرده و «درخشش» هنرپيشگان آن را «عالي و كم نظير» دانسته است.
بعضي وقتها با خواندن دنياي تصوير خارخاري در دلم ايجاد مي شد كه نكند دوست ارشادي ام راست بگويد و علي معلم رانتي در ارشاد داشته باشد! اين خيال باطل آنگاه در ذهنم شكل گرفت كه دنياي تصوير در شماره 171 به تمجيد از «ديويد لينچ» و «لورا درن» پرداخت.
مي دانم كه تماشاي فيلم هاي لينچ در آمريكا و اروپا با محدوديت سني روبرو است. اگر مي خواهيد بيشتر در مورد لينچ بدانيد به شماره 16 فصلنامه سينما و ادبيات رجوع كنيد. در صفحه 26 آن آمده است: «... عنصري كه لينچ براي پيشبرد هدف خود بسيار از آن استفاده مي كند، نمايش عريان مناسبت هاي جنسي است. شايد اين عرياني ظاهري قرينه اي بر عرياني دروني شخصيت ها باشد... خبرنگاري در مصاحبه با لينچ، برخي فيلم هايش را داراي كاركرد جنسي برمي شمارد...»
نوشتن از محتواي آثار لينچ براي من ناخوشايند است، اما مي توانيد در صفحه 39 از همان شماره سينما و ادبيات اطلاعاتي را در اين باب كسب كنيد و دنياي تصوير تمجيد مي كند از ديويد لينچ و لورا درن، هنرپيشه وفادار به او و بازيگر فيلم هاي پورنوگرافي.
حيف از دنياي تصوير كه لغو مجوز شد و ذوق هنري نويسندگان آن را از دست داديم. عمق فاجعه را آن گاه مي فهميد كه شعر زيباي صفحه 73 از شماره 171 را بخوانيد.
بده فيلم هايي كه حال آورد
كرامت فزايد كمال آورد
بده يك دو سي دي تماشا كنيم
تماشاي آن قد و بالا كنيم
پري هاي زيبا به فيلم اندرند
كه دل از تماشاچيان مي برند
تو هم گر نگاهي به آنها كني
دگر ترك اين جام و مينا كني
اگر مي خواهيد بدانيد تعطيلي دنياي تصوير چه ضربه اي به فرهنگ اين مملكت وارد كرده است، حتماً عكس هاي جشن دنياي تصوير را در اينترنت ببينيد!
اگر دنياي تصوير احيا شود، چنانچه آقاي معلم مايل است همه مدعوين اش در جشن حاضر باشند، ناچار است آن را تا پايان طرح مبارزه با بدحجابي و ارتقاي امنيت اخلاقي به تعويق بيندازد. راستي، چه كسي بود كه مي گفت جشن دنياي تصوير، جشن ابتذال است؟
توضيح:
¤ روزنامه كيهان از اينكه براي نشان دادن ماهيت مطبوعات مبتذل، گاهي مجبور به نقل قول از مطالب غير اخلاقي آن نشريات است، عذرخواهي مي كند. مخاطبان و صاحبنظران ارجمند مي دانند كه ارائه تصويري واقعي از آنچه كه در چنين نشرياتي مي گذرد، مستلزم چنين نقل قول هايي است.
باب اين نقد و بررسي را مفتوح مي گذاريم و در آينده اي نزديك عملكرد سياه برخي از نشريات مبتذل سينمايي را براي خوانندگان ارجمند روايت خواهيم كرد...
شنیده می شود مجیدی که برای رایزینی وگفت وگو درزمینه حل مشکل لغو امتیاز ماهنامه های دنیای تصویر وهفت در جلسه هیات نظارت برمطبوعات شرکت کرده ،در گیری لفظی شدیدی با یکی از اعضای این هیات داشته است.
مجیدی چندی پیش به همراه تعدادزیادی از سینماگران خواستار حل مشکل لغو امتیاز ماهنامه هفت ودنیای تصویر شده بود.
در پي لغو امتياز دو نشريهي هنري و سينمايي «هفت» و «دنياي تصوير» در اواخر سال 86، ت
ا كنون سينماگران و هنرمندان در نامههاي جداگانه به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،خواستار فراهم شدن شرايط انتشار اين دو نشريهي شدند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در حاشيهي بازديد از نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران در پاسخ به آخرين وضعيت اين دو مجله خاطرنشان كرد: من يك عضو هيات نظارت برمطبوعات هستيم و به عنوان يك عضو وساطت خود را كردهام.
محمدحسين صفارهرندي روز گذشته يادآور شد: اين قضيه چندان به من ارتباطي ندارد. دربارهي اين موضوع هيات نظارت
بر مطبوعات بايد تصميم بگيرند و من تنها يك عضو هيات نظارت بر مطبوعات هستم كه با صحبتهايي كه داشتهايم وساطت خود را در اينباره انجام داده ام.
انفعال صورت آشکار مرگ است.مرگی که از بازشناسی خویش باز مانده است.مرگی که چون رقص برگی در روی آب روان می ماند.این برگ دور خود می چرخد.به جلو می رود ولی رفتنی نا خواسته و اسیردست تصادف.اوج تراژدی در آنست که برگ بپنداردخود می رود و اراده معطوف به اراده است که او را با خود می برد.انفعال را در انفعالش باز شناختن نشانه آغاز حیات است و این درست همان شناختی است که در جامعه ما غایب است و هیچکس حتی به آن نمی اندیشد.
جامعه هر چقدر به ویرانی بیشتری تن می دهد.هر چقدر لحظات حیات را از شور زندگی تهی می کند و ابتلا به افسردگی فعال را در تمام جانها بر می انگیزد کمتر به مرگ می اندیشد.چون ماهی که در آب غوطه ور است و از آن بی خبر است ما بعنوان انسان ایرانی ازغوط خوردن در نیستی اجتماعی بی خبر مانده ایم. آنچنان غرق روزمره گی هستیم که مر دن خود را از یاد برده ایم.مرده هیچ تبادلی با اطراف خود ندارد. کوچکترین واکنشی در برابر بیشترکنشی که در اطرافش می گذرد از خود نشان نمی دهد. چه براو بخندند و چه بر او بگریند تفاوتی برایش ندارد.
کامو جایی گفته است اهمیت مرگ در این است که ما را با پایان شناخت٬دانایی و منطق روبرو می کند.امروز تنها با اندیشیدن به مرگ - بخوانید انفعال -می توان با وضع بالفعل خود رو دررو شد.نوشتن اگر نتواند پاسخی به این انفعال بدهد بودن و یا نبودنش چه تفاوتی دارد.چه گره ای از معضلات جامعه باز می کند. ایستادن در برابر مرگ و اندیشیدن در برابر آن اقدامی فلج کننده و دهشتناک است که جان را پر از جراحت می کند و انسان را از پا می اندازد.ولی از این رو در رویی و از این چالش گریزی نیست.باید این مرگ و انفعال را از نو مورد بازشناسی قرار داد. نوشتن می تواند اقدامی رهایی بخش در صورت فردی آن باشد.ناخود آگاه انسان را که پر از تهاجم محیط است تخلیه کند ولی این گونه نوشتن روزنه ای به روی روشنایی باقی نمی گذارد و هیچ تاثیر اجتماعی بر جا نمی گذارد.
جامعه اخلاق را در تمام صورتهایش کتمان می کند.باید بی پرده از این کتمان سخن گفت تا بتوان انحطاط را در منحط بودنش باز شناخت.انجمن صنفی روزنامه نگاران در حالی که در برابر قتل آشکار دو مجله سینمایی-بخوانید دنیای تصویر و هفت-سکوتی غیر قابل قبول در پیش گرفته است به سردبیر مجله دیگر سینمایی جایزه می دهد.آیا این سکوت نوعی همدستی درحذف این دو مجله سینمایی نیست.چرا در مراسم بزرگداشت که به بهانه روز جهانی آزادی مطبوعات برگزار می شود همزمان با این بزرگداشت نامی از این دو مجله برده نمی شود. اصلا بحث صاحب این نام و یاآن دیگرنیست که چرا مورد ستایش قرار گرفته اند.هر کس سلیقه ای دارد و حق هیات مدیره انجمن صنفی است که از هر کس بخواهد تقدیر کند ولی آیا سکوت در برابر مرگ این مجله ها آنهم در مراسمی که به اسم آزادی برگزار می شود نشانه آشکار مرگ یک انجمن نیست.مرگی که در پس مراسم های مدیریت شده و بی خاصیت خود را کتمان می کند. داشتن و یا نداشتن انجمن وقتی ساده ترین وظیفه خود را انجام نمی دهد چه تفاوتی دارد. پاسخ این پرسش را با همه عاطفه ای که نسبت به یک نهاد در محاصره داریم باید داد تا نشان د هیم در کجاانحطاط حضورش را به تمامی جشن می گیرد
بنظر می رسد وقت آن رسیده است که با همه صورتهای انحطاط بی پرده روبرو شد و در غیر این صورت ننوشتن و سکوت کردن کارکردی بهتر و دقیق تری دارد.متاسفانه در جامعه درست همان نهادها و آدمهایی که باید وظیفه خود را در قبال انحطاط انجام دهند خود نماد انحطاطی شده اند که نقاب فعالیت دروغین به چهره می زنند و اجازه نمی دهند جامعه لااقل خلایی را حس کنند که عمیقا در تمام لایه های جامعه وجود دارد ولی به علت نهادهای تقلبی اصلا عدم شان حس نمی شوند .
خبرگزاری ایرانیوز یکی از خبرهای امروز خود را به معرفی وبلاگ «دنیای تصویر» اختصاص داد.متن خبر و لینک آن به شرح ذیل است.
وبلاگي براي انتشار مجدد
تلاش براي زنده كردن دنياي تصوير ادامه دارد
پس از توقیف نشریه دنیای تصویر توسط هیئت نظارت وزارت ارشاد و واکنش های اهالی سینما به این تصمیم گیری وبلاگي براي ثبت و بازتاب واكنشها و يادداشتها و اعتراضها به لغو امتياز ماهنامه دنياي تصوير تاسيس شد.
به گزارش ايرانيوز ، در اين وبلاگ مجموعهاي از مطالب منتشر شده در مطبوعات و رسانههاي اينترنتي در اين باره و همچنين نامه 121 سينماگر در زمينه درخواست براي انتشار دوباره اين نشريه آمده است. امید آنکه رایزنی ها به نتیجه برسد و این نشریه معتبر سینمایی که سابقه 17 ساله دارد به سایر نشریات بپیوندند.
www.donyayetasvir.blogfa.com
كانون كارگردانان سينماي ايران آورده است:در شرايطي كه سينماي ايران بيش از هر زمان ديگري نياز به رسانههايي دارد تا امكان ارتباط بيشتر ما بين مردم و هنر سينما را فراهم كنند و در شرايطي كه در برابر حضور انواع اقسام نشريههاي تخصصي ديگر در زمينههاي مختلف ورزشي، علمي و ... شاهد تنوع و تكثر قابل اعتنايي در زمينه نشريههاي تخصصي جدي سينمايي نيستيم، تعطيل شدن دو نشريه فرهنگي _ تخصصي با ويژگيهاي «دنياي تصوير» و «هفت» كه سابقه سالها انتشار بيوقفه و موفق و همچنين جايگاهي محترم نزد مخاطبين خود دارند، اتفاق غيرمنتظرهاي بود كه تاثير تلخ آن هيچ گاه از اذهان اهالي سينما و مطبوعات و مردم زايل شدني نيست.
در ادامه نمابر شوراي مركزي كانون كارگردانان آمده است:كانون كارگردانان سينماي ايران همراه ديگر اعضاي جامعه اصناف سينماي ايران ضمن تاكيد و محترم شمردن جايگاه هيات نظارت بر مطبوعات در جهت حراست از شئونات جامعه، اميدوار است كه با عنايت خاص آن هيات محترم امكان رسيدگي مجدد به موضوع تعطيلي اين دو نشريه و رفع سوء تفاهمهاي احتمالي فراهم شود، تا بار ديگر شاهد انتشار مجدد اين دو نشريه ارزشمند باشيم.
به سلامتی سه تن،ناموس و رفیق و وطن
يكي از مواردي كه شرع مقدس اسلام به آن اهميت ويژه اي داد،حرمت مالكيت افراد است.وقتي يك امتياز براي انتشار يك مجله صادر مي شود،افكار صاحب امتياز آن براي مرثي شدن نياز به يك تشكيلات اداري و مالي پيدا مي كند.ساختماني خريداري يا اجاره مي شود و ملزومات كار فراهم مي شود و نيروهاي انساني براي انجام وظايف مربوطه جذب و مشغول به كار مي شوند و خلاصه يك بنگاه مطبوعاتي داير مي شود.محصول اما در اين بنگاه يك «رسانه» است.رسانه ويژگي هايي دارد كه محصولات ديگر فاقد آن هستند.در رسانه تعامل فرهنگي صورت مي گيرد و يك احساس دوجانبه بين صاحب امتياز و مخاطب پديد مي آيد.مخاطب با خريد اين محصول علاوه بر نقش اقتصادي،نقش رفيق و دوست محتواي آن محصول مه رسانه است را به خود مي گيرد كه به سادگي نمي توان اين روابط را از هم گسست.
صاحب امتياز هرچه به عمر نشريه اش اضافه مي شود،تعهدات بيشتر مالي پيدا مي كند.وام مي گيرد،كاغذ مي خرد،حق انبار داري مي دهد،حقوق مي دهد،عيدي مي دهد،پاداش مي دهدو...هر كاري كه مالكان ديگر انجام مي دهد او هم انجام مي دهد مثل تاجر،كاسب،صنعتگر،كشاورز و...تاجر و كاسب و ديگر مشاغل غير از صاحب امتياز مجله براي تعطيل كردن كار خود يا بايد ورشكست شود يا خود تصميم به تعطيلي يا انجام كار جديد بگيرد.اما صاحب رسانه به ويژه رسانه مكتئب،شب خوابيده و صبح كه از خواب بلند مي شود،بدون اينكه ورشكست شده باشد و يا از قبل تصميم به تعطيلي كار بگيرد،بر اساس قانون فعلي مطبوعات با لغو امتياز رسانه خود مواجه مي شود و بساط مالكيتش برچيده مي شود.به نظر مي رسد قانون مطبوعات كه در سال 1364 به تصويب رسيدهچشم اندازي از مالكيت خصوصي افراد نداشته كه بي محابا صلب مالكيت مي كنند.البته به اقتضاي سن و سالي كه از من گذشته،مي دانم كه در آن سال ها كه دولت به اصطلاح خدمتگزار بر سر كار بود هيچ اهميتي به مالكيت خصوصي نمي داد و سعي داشت فعاليت هاي تجاري،اقتصادي و مانند آن توسط دولت انجام مي شود.
اينك وقت آن رسيده كه اين قانون از اين منظر مورد تجديد نظر قرار گيرد.بهانه نوشتند اين سطور لغو امتياز مجله وزين دنياي تصوير است كه با مسئوليت رفيق عزيزمان علي معلم 17 سال آزگار با هنرآفريني،ماه به ماه روي پيشخوان روزنامه فروشي ها به ميهماني چشم هاي مخاطبان خود مي آمد.مجله اي كه باعث فخر مطبوعات كشور بود و از چند روز مانده به تعطيلات نوروز سال 87 در سن 17 سالگي جوانمرگ شد.
يادمان باشد كه يك رسانه را تعطيل كرديم،رسانه يك تعامل فرهنگي است.همين...
امیرسعید نقی زاده سهی
دنیای دیوانه دیوانه دیوانه
«در وجود همه ما انسان ها، چیزی در حدود پنج درصد موتزارت نهفته که خلق محض است و اصالتی در آن هست. اما 95 درصد وجود ما، سالیه ری است. یعنی خلق و آفرینش را می فهمیم، ولی عناد می کنیم، حسادت می کنیم. در فیلم «آمادئوس»، تقابل این دو بخش وجودی بشر است که به تصویر درآمده؛ و طبیعی است که سیطره سالیه ری، در اصل سیطره عقل است، سیطره شناخت است بر هنر محض، خلاقیت محض و ناب».
علی معلم/ مجله «دنیای تصویر»/
شماره 109/ آبان 1381/
بخشی از گفتگو با نگارنده
درباره فیلم «مردی برای تمام فصول»
راست این است که پذیرش و باور ممنوعیت نشریه ای با نگرش ارزش محور «دنیای تصویر»، در نظرم
ناممکن جلوه می کند. به سیاق آن بیت منسوب به ابن سینا که می گفت «در دهر چون من یکی و آن هم کافر؟/ پس در همه دهر، یک مسلمان نبُوَد»، معتقدم که نگاهی اصول گراتر و اخلاقی تر و مومنانه تر از نگاهی که علی معلم می کوشید در این مجله جاری کند (یا امیدوارم باز چنین کند)، نمی تواند بر نشریه سینمایی حاکم شود؛ و هم از این روست که حتی از طرح بحث توقیف این مجله حیرت می کنم، چه رسد به لغو امتیاز ناگهانی و غافلگیرانه و بگذارید بگویم ناجوانمردانه اش که به رسم آمریکایی منفور «لینچ کردن» (اعدام سرپایی بدون محاکمه) می ماند.
در این اوضاع بحرانی که برای شخص من، کابوس وارترین روزهای شنیدن اخبار توقیف مطبوعات در همه این سال هاست (چون پای هیچ نکته و گرایش سیاسی مشکوکی در میان نیست و بعد از توقیف مجله «کارنامه»، بار دیگر این خود فرهنگ است که دارد زیر اخیه می رود)، طبعاً به هیچ شنیده و گفته ای نمی توان اطمینان داشت. اما شنیده ام و خوانده ام که دلیل عمده این حکم باورنکردنی، انتشار تصاویری از بازیگران سینمای آمریکا بوده است! من از شما خواهش می کنم اگر قصد مطایبه دارید، موضوعی را برگزینید که کمی کمتر سوررئال بنماید. مگر ممکن است جدی بگویید که به این دلیل «دنیای تصویر» دارد متوقف می شود؟ آن هم در این روزهای سال که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران دارد تبلیغ انبوه فیلم های جدید آمریکایی آماده برای پخش در ایام نوروزی را شب و روز به بینندگان ناچارش تحویل می دهد؟ مگر بازیگران این حدود پنجاه فیلم آمریکایی، با آنها که عکس شان در کنار مطالب تحلیلی گاه منفی مربوط به همین فیلم ها، در «دنیای تصویر» چاپ می شد (یا امیدوارم باز بشود)، فرقی دارند؟ مگر در تصاویر چاپ شده در مجله، همان یقه های ساختگی محصول معجزات فتوشاپ و همان آستین ها و همان حذف بطری ها و لیوان های حاوی سکریات، به کار نمی رود؟ و مگر میزان این رعایت، حتی از گوشه و کنارهایی که در پخش تلویزیونی بالاخره به چشم لابد تشنه گناه بیننده لابد ندید بدید امروز و این جا می رسد، بیشتر نیست؟ و مگر میان عکس هایی که برای همراهی مطالب جدی به چاپ می رسند و فیلم هایی که به طور مستقیم برای نشاندن بیننده متمایل به ماهواره در پای برنامه های شبکه های داخلی پخش می شوند و همان بازیگران را در تبلیغات شان ده ها بار با رنگ و لعاب و ریتم و تکرار، به رخ این بیننده می کشند، تفاوت مشخصی حس نمس شود؟ واقعاً تعبیر موهوم «استفاده ابزاری» را بیشتر درباب «دنیای تصویر» با آن همه مطلب و گفتگوی جدی و نظری و تحلیلی با محوریت علایق و سلایق اخلاقی علی معلم می توان به کار برد یا در خصوص عملکرد تلویزیون که به ندرت بار تحلیلی و فرهنگی را چاشنی پخش فیلم هایش می کند؟ و اگر هم چنین کند، همچون برنامه تحمیلی «سینما و ماورا»، چنان در سنجاق کردن زورکی مفاهیم عمیقه به فیلم های متوسط و زیر متوسط اروپای غربی و آمریکای شمالی و ژاپن افراط می کند که عملاً به آنتی تز خود بدل می شود و بیننده را به جای تأثیر گرفتن از آن مراتب معنوی، به پوزخند و ناباوری وامی دارد.
این روشن است که «دنیای تصویر» به تبع شخصیت فردی علی معلم، همیشه احتیاط و محافظه کاری کمتری نسبت به هر نشریه جدی دیگر در حوزه سینما و از جمله «ماهنامه فیلم» داشته ( یا امیدوارم باز داشته باشد)، ولی در شرایطی که دیگر تشخیص ریا از اصالت به شیوه دهه شصت خورشیدی ناممکن به نظر نمی رسد، این رویکرد این مجله معمولاً به این نتیجه انجامیده که از دوستی با اهالی سینما تا مجیزگویی های خدشه ناپذیر بی اثر بر مخاطب، هیچ گاه در دام ریا و دروغ و فریب و سوء استفاده گرفتار نیاید و دیده نشدن این ویژگی در اواخر دهه هشتاد، غریب تر از اغلب تصمیم گیری های ضدفرهنگی مسئولان فرهنگی به چشم می آید. شخصاً به عنوان سینمایی نویسی که هم در «دنیای تصویر» و هم در «فیلم» می نوشتم (یا امیدوارم باز در هر دو بنویسم و از سر ناگزیری به یکی محدود نشوم)، همواره می دانستم که هر جا میزان واقع بینی، رک گویی یا ریاستیزی مطلبی از حد معمول فراتر می رود، محل عرضه و انتشارش فقط می تواند «دنیای تصویر» باشد؛ چه وقتی بخواهی دیدگاهت را درباره سانتیمانتالیسم فریبنده فیلم های مجید مجیدی مطرح کنی (که اتفاقاً دوست و موردتأیید معلم است)، چه زمانی که نقد منفی تندی بر فیلم های بیهوده بزرگ شده مورد علاقه آکادمی اسکار مثل «دلاور/ Braveheart» مل گیبسون داری (که اتفاقاً خود معلم به کارش حرمت می گذارد) و چه وقتی که می خواهی برخلاف جریان پسند عام، فیلم محبوبی مثل «دو زن» تهمینه میلانی را با بحث و استدلال، زیر سؤال ببری (که اتفاقاً مورد توجه خود معلم بوده و حتی تبلیغاتش هم زیر نظر او انجام می شده).
ایستادن بر سر اعتقادات، گاه تا سرحد افراط و عموماً به بهای از کف دادن دوستی های متکی به مجیزگویی و مجیزشنوی در فضای رسمی یا بخش خصوصی سینمای ایران، محور اصلی کار و کارنامۀ معلم در «دنیای تصویر« بوده (یا امیدوارم باز باشد) و این، بی تعارف، گاه ما نویسندگان مجله اش را عصبی هم کرده است. این از همان جنس عصبیت هایی است که هنگام هر نوبت تماشای «مردی برای تمام فصول» فرد زینه مان، نسبت به سِر توماس مور و رفتار و سلوکش به آدمی دست می دهد.توماس موری که به باور علی معلم در همان گفتگوی مورد اشاره در آغاز مطلب، «بخشی در وجودش داشت که فارغ از این دین و آن مذهب، متوجه ریشه و ماهیت اخلاقیات، امور معنوی و امور انسانی بود. توماس مور فیلم در واقع به دین هم به عنوان بخشی از اصول گرایی اخلاقی اش پای بند است، نه به عنوان یک تعصب ایدئولوژیک خشک».
وقتی اینها و اهمیت شان به این سادگی ندیده می ماند، می توان این بحث معلم در همان گفتگوی چاپ شده در «دنیای تصویر» را جدی تر گرفت که می گفت: «در شرایط فعلی و به ویژه در شرایط اخلاقی جامعه ما، فیلم «مردی برای تمام فصول» مثل دارویی حیات بخش، قابل تجویز است. اگر من متولی شاخه فرهنگ در کشور بودم، دیدن و بارها دیدن این فیلم را برای مسئولان الزامی می کردم؛ مثلاً هفته ای یک بار».
ابن سینا خوب سرود که «کفر جو منی گزاف و آسان نبُوَد».
علی معلم دبیر جشم خانه سینما شد
هيات مديره خانهي سينما در جلسهي اخير خود به اتفاق آراء «علي معلم» را به عنوان دبير دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران انتخاب کرد.
این خبر شاید،اگریکی دوماه گذشته منتشر می شد،فقط تبریکی را در بر داشت و خسته نباشیدی به اعضای خانه سینما که انتخابی درست را انجام داده اند و چنین فردی را به عنوان دبیر جشن خانه سینما برگزیدند.اما امروز و پس از ۴۴ روز از لغو امتیاز نشریه ۱۷ ساله دنیای تصویر به مدیر مسپولی و سردبیری علی معلم این خبر حال و هوای دیگری دارد.علی معلم سال های سال است در سینمای ایران فعالیت می کند و توانایی هایش بر هیچکس پوشیده نیست.حالا این انتخاب پس از گذشت این چند روز از توقیف نشریه وزین سینمایی دنیای تصویر به گونه است که تا حدودی می تواند او را به دنیای سینما بازگرداند و بار دیگر ثابت کند که سینما هنری است تخصصی و آدم های تخصصی این رشته را می خواهد.این انتخاب هوشمندانه از سوی خانه سینما را باید به فال نیک گرفت.
اما خبر اینگونه منتشر شد:
بنا بر اعلام روابط عمومی خانه سینما، هيات مديره جامعه اصناف سينماي ايران در دورهي جديد فعاليت خود تلاش كرده است تا در برنامههاي فرهنگي اين نهاد صنفي، از توانايي و قابليتهاي همه صنوف سينمايي استفاده كند. به همين منظور در دهمين جشن خانهي سينما با انتخاب يك تهيهكننده ـ كارگردان سينماي كشور و در يازدهمين دوره با برگزيدن يك بازيگر شاخص سينماي ايران به عنوان دبير جشن، اين روند را پيگيري كرد.
سابقه پر بار «علي معلم» در مطبوعات و رسانههاي گروهي، فعاليتهاي مطلوب وي در امور صنفي و فرهنگي، حضور مثبت و موثر ايشان از بدو تاسيس انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران تا كنون و انتشار 17 ساله نشريه دنياي تصوير كه از معدود نشريات تخصصي سينماي ايران به شمار ميرود، از دلايل هيات مديره براي انتخاب ايشان به عنوان دبير جشن دوازدهم خانه سينما محسوب ميشود.
برنامههاي دوازدهمين جشن سينماي ايران متعاقبا اعلام خواهد شد.
اين علي آقاي معلم ما هم آدم عجيبيه، صبح از لغو امتياز مجله اش (بعد از 17 سال انتشار بي وقفه)
باخبر مي شود و شبش در جايگاه يک مجري توانا و مسلط در مراسم بازگشايي «سينما آزادي» قرار مي گيرد. خيلي آدم در اين دوره و زمانه که دائماً «ضدحال» به سويش پرتاب مي شود بايد متمرکز و واقع بين و صبور باشد تا در مناسبات روزمره و رفتار و برخوردهاي فردي و اجتماعي اش کم نياورد و ناخواسته «تابلو» نشود.
وضعيت «علي معلم» در يکشنبه اين هفته مثل بازيگري بود که صبح خبر مرگ يکي از عزيزانش را مي دهند و بعدازظهرش بايد بازيگر نقش اصلي يک نمايشنامه تئاتر باشد که مورد استقبال زياد قرار گرفته است. او مرز ميان «نقش بازي کردن» و «خودش بودن» را با مهارت و هوشمندي رعايت کرد و در لابه لاي اجراي هنرمندانه اش، با استفاده از زبان طنز و تاويل، تصويري عيني از فضاي متناقض و پرکنتراست جامعه کنوني را ارائه داد. اگر مراسم بازگشايي «سينما آزادي» که به همت هيات مديره و مديرعامل خانه سينما برگزار شد را يک حرکت اصيل صنفي و فرهنگي بدانيم، جا داشت که جدا از مجري برنامه، فرد يا افرادي از جمع سخنرانان رسمي و غيررسمي به موضوع لغو امتياز يکي از دو نشريه شاخص و پرمخاطب سينمايي (دنياي تصوير) و نيز نشريه جدي و فرهنگي همکار قديمي مان احمد طالبي نژاد (هفت) اشاره مي کردند. آيا دوستان فکر نمي کنند که ممکن است در اهداف سترگ و متعالي پيش بيني شده، اين نهضت ادامه پيدا کند؟ اين فتح باب، به منزله دخالت در رسيدگي و تصميم گيري مستقل مراجع قانوني در چارچوب وظايف نوشته و نانوشته شان نيست، بلکه بحث بر سر اعمال نوعي موضع گيري منطقي و معقولانه در يک مجموعه صنفي و آسيب شناسي غيرمستقيم اين «رخداد فرهنگي» است.همين همدلي و وفاق و توجه نشان دادن به موضوعي که شامل حال عده يي از همکاران جدي و صاحبنظر و دغدغه مند حوزه فرهنگ و هنر شده، مي تواند اين بستر فرهنگي را فراهم سازد که به هر حال بايد بين يک نشريه تخصصي و صاحب ديدگاه با قدمتي هفده ساله و همچنين يک نشريه فرهنگي / هنري با مخاطبان خاص خود که کاري به سياست و التهابات اجتماعي روز ندارد، با نشريات زردي که موجوديت واقعي شان را در تيترها و عکس هاي فريبنده و مطالب سطحي جست وجو مي کنند، تفاوت قائل شد.آيا اگر لفظ «عامه پسند» را به همه نشريات لغو امتياز شده اخير نسبت بدهيم، در داوري مان عدالت و انصاف را رعايت کرده ايم؟ حتي در يک نگاه اجمالي به اين نشريات و مقايسه مطالب و اصول و قواعد ژورناليستي شان، به اين واقعيت مي توان پي برد که بايد بين ماهنامه هاي سر و شکل داري چون «دنياي تصوير» و «هفت» با نشريات سبک فاقد تشخص فرهنگي، تفاوت بنيادي قائل شد.با توجه به لزوم «تفسير مضيق» به نفع متهم يا خوانده يک دعوا، آيا عموميت دادن «عامه پسندي» به همه اين نشريات توقيف شده، محمل قانوني و مصداق عيني دارد؟ اين واقعيت را در نظر بگيريم که جلوگيري از ادامه فعاليت نشرياتي که خودشان جلوتر از مميزي به «خطوط قرمز» توجه دارند و فاقد نگاه سهل پسندانه هستند علاوه بر لطمات اقتصادي که مي تواند دامنگير تعداد قابل توجهي از نيروهاي انساني خارج از شوراي سردبيري و سياستگذاري (از يک خدمتکار و آبدارچي و نامه بر بگيريد تا کارمندان بخش توزيع و... مصحح و منشي و تلفنچي و...) شود و زندگي خانوادگي آنها را در اين روزهاي آخر سال مختل سازد، فضاي فرهنگي يک جامعه را نيز غبارآلود مي کند. همين کارگران و کارکنان غيرتخصصي و حقوق بگير ساده اين نشريات، امسال در قبال از دست دادن کارشان و قطع شدن ممر درآمد ناچيزشان با خداي خود چه راز و نيازي هنگام سال نو خواهند داشت؟ هرچند «حال گيري» در جامعه ما دارد شکل نهادينه شده پيدا مي کند، ولي اي کاش اين حال گيري - به ظاهر- فرهنگي در اين ايام که قرار است به پيشواز بهار برويم، صورت نمي گرفت.گيوتين زدن به خاطرات و پيوند ارتباطي خوانندگان نشريه يي با پشتوانه هفده ساله «دنياي تصوير» و نشريه يي همچون «هفت» که نويسندگان و خوانندگانش جاي کسي را تنگ نکرده اند و کار به کار کسي ندارند و زندگي فرهنگي شان را مي کنند، رسم جوانمردي نيست.اين شکوه و دلتنگي را به جاي «بهاريه» از حقير سراپا تقصير بپذيريد و دم سال تحويل اين غزل را از رند شيراز زمزمه کنيد؛
ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد؟ / دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد؟...
مي خواستم شعر «آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا» را هم براي بعد از سال تحويل تجويز کنم، ولي پيش خود گفتم ممکنه به ريشم بخنديد، زيرا خيلي وقته دوره اين حرف ها ديگه به سر رسيده و فقط براي پشت کاميون ها خوبه.يا حق
جواد طوسی
«مقام محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
جناب آقاي صفارهرندي
ضمن آرزوي توفيق شما در تعالي فرهنگ و هنر ميهن اسلامي، معروض ميدارد:
جمعي از دستاندركاران حوزهي انيميشن ايران با عنايت به رويكرد دولت محترم و توجه بيش از پيش طي چند سال اخير به هنر و صنعت انيميشن و همچنين فقر رسانهاي و اطلاعرساني در اين زمينه، مستدعي است تا نسبت به حكم صادره در مورد نشريه تخصصي «دنياي تصوير» كه از معدود منابع مرتبط با اين حوزه در نشريات سينمايي است، تجديدنظر و بازنگري نماييد.
توفيقات شما را از درگاه خداوند متعال خواستاريم.»
اين نامه به امضاي افراد زير رسيده است: دكتر اكبر عالمي، احمد عرباني، اميرمسعود علمداري، اميرمحمد دهستاني، عليرضا گلپايگاني، كيارش زندي، وحيد نصيريان، فرشيد شفيعي، برزو رفيعپور، مهرداد رئيسي، محمدرضا حنفي، بزرگمهر حسينپور، حسين ضيايي، بابك نكويي، سعيد كاظميراد، فرخ يكدانه، بهرام عظيمي، جمال رحمتي، حسين صافي، عليرضا كاويانراد، مهدي خرميان، رحيم بقال اصغري، حميدرضا بيدقي، علي ميرآقاسي، اعظم چوبدار، پانتهآ واعظنيا، سپهر علي محمدلو، سينا بهمنش، ميراحمد رضوي، ميرتوحيد رضوي، ماني وطندوست، حميدرضا خادمي، سپهر جعفري، مجيد محمدي، حميدرضا داودي، نوشين واقف، رضا فصاحت، ايمان خانچي، عليرضا غفاري، پويا برهان
خبرگزاری ایسنا
در حالی که بازی انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری آغازشده است حامیان دولت از پاشنه آشیل خود که می تواند ناکامی بزرگ را از هم اکنون به نام آنها ثبت کند بی خبرمانده اند.دولت نهم هرگز نتوانست رابطه خود را با روزنامه نگاران ٬هنرمندان و نخبگان دیگر که کار فرهنگی و فکری می کنند در چارچوب مشخص و عریف شده ای قرار دهد. به دلیل سخت گیری های که نسبت با این گروه انجام می گیرد در انتخابات بعدی به راحتی هر جریان زرنگ سیاسی می تواند این گروه تاثیر گذار و جریان ساز رارودرو رئیس جمهور اجمدی نژاد قرار دهد.
رئیس جمهوری احمدی نژاد آنچنان غرق اقتصاد و سیاست است که فرهنگ را از دستور کار دولت خود خارج کرده است.گویی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یک نهاد خود بنیان است که هیچ ربط
ی به دولت نهم ندارد.در حالی که هر تصمیم این وزارتخانه تکلیف رابطه نخبگان و دولت را مشخص می کند.هم اکنون این وزارتخانه بسیاری از هنرمندان و اندیشمندان را نه تنها از طریق حذف آثارشان بلکه با ادبیات نه چندان مطلوب می رنجاند. وقتی فیلم سنتوری اجازه پخش نمی یابد دیگر زخم زبان زدن به کارگردانان نام آشنای این فیلم یعنی مهرجویی زدن چه دردی از دولت نهم باز می کند . جز رو در رو قرار دادن او وهنرمندان دیگر با دولتی که در عرصه های دیگر بقدر کافی مشکل دارد وقتی چهره های مهم سینمایی از جمله مجید مجیدی٬حاتمی کیا ٬بیضایی ٬کیمیایی ٬انتظامی ٬داریوش ارجمند و... نامه ای برای بازگشایی مجله دنیای تصویر می نویسند وتهیه کنندگان٬منتقدان به این چهره های تاثیر گذارمی پیوندند و هیچ جوابی به این نامه د اده نمی شود. می توان حدس زد در انتخابات بعدی هزینه این بی اعتنایی را چه کسی خواهد پرداخت . صدای شکوه تئاتری ها ٬اهالی موسیقی ٬ناشران ٬نویسندگان ٬شاعران و داستان نویسان و... به هوا است ولی هیچکس کاری نمی کند. بنظر می رسد وقت آن رسیده است مشاوران احمدی نژاد را منوجه این پاشنه آشیل خود سازد .
در این بازی فریاد هنرمندان و خاموشی تصمیم گیران نام فراموش نشدنی دنیای تصویر بر پیشانی یک وبلاگ نشست.بنظر می رسد حامیان مجله بنا د ارند با ایجاد وبلاگی که نام این مجله را زنده نگاه دارند و نگذارند هفده سال تلاش به یک تصمیم ساده اداری دود شود و به هوا برود و در انتخابات بر چشمهای باز کسانی بنشیند که فرصت بازاندیشی به مظلومیت فرهنگ و فرهنگ سازان نداشتند. این وبلاگ را بخوانید و آینده انتخابات را از هم اکنون حدس بزنید
من بيش از ٨ سال است در "دنياي تصوير" چيزي ننوشته ام. يعني نوشته ام ... اما فرصت نكرده ام اونطور كه دلم مي خواد در خدمت مجله باشم. تماسهاي من با مجله صرفا به تجديد ديدارهاي يكساعته اي محدود شده كه براي خودم واجب مي دونم در مدت سفرهاي هر يكي دو سال يكبارم به ايران از خانواده "دنياي تصوير" انجام بدم. بالاخره ما خوره فيلم هستيم و علي معلم بر خوره هاي فيلم حق آب و گل داره
.و چون نويسنده اسبقي هستم كه در گوشه اي از دنيا بعد از مدتها براي مجله مطلبي مي نويسم ... خوشبختانه نوشته ام در نظر كساني كه بدخواه سينماي ايران هستن كاملا بي ارزشه - و اين به من فرصت مي ده كه بي پرواتر بنويسم. چون نوشته ام قراره هيچ انگاشته بشه ... نه؟
شايد خوانندگان قديمي تر مجله منو بشناسن. من چند سال براي بخش سينماي جهان مجله مطلب مي نوشتم. اما عشق فيلم هاي جدي تر مجله منو به عنوان خوره "جنگهاي ستاره اي" مي شناسن. اما اين معرفي كافي نيست. براي توجيه اينكه چرا تعطيلي "دنياي تصوير" حكم مرگ سينماي ايران بحساب مي آد شايد لازم باشه چند كلمه اي در مورد اينكه چگونه من در اون سالها سر از اين مجله بخصوص درآوردم بگم.
مدتي بود كه با واسطه دكتر روحاني براي يكي از مجلات معتبر سينمايي مطلب مي نوشتم. پس از مدتي دكتر از اون مجله اومد بيرون ... و لذا ادامه همكاري من در اونجا يه كمي برام نامانوس بود. دكتر يه روز بهم زنگ زد و گفت كه مي خواد منو به يه مجله ديگه معرفي كنه. گفت كه مطالبي كه مي نويسم براي "دنياي تصوير" (كه تازه چند سال بود منتشر مي شد) مناسب تره. ما هم گفتيم بروي چشم. به همين سادگي
.وقتي آشناييم با مجله آغاز شد - تازه فهميدم چرا دكتر منو براي اين مجله مناسب تر ديده
.من اين مشكل رو تجربه كردم. آدم وقتي كارش نقد فيلم مي شه ... بعد از مدتي اونقدر در فيلمها موشكافي مي كنه كه ممكنه لذت تماشاي غيرمنتقدانه فيلم براش كم بشه. اما "دنياي تصوير" جايي نبود كه در اون يكهو ١٥ صفحه درباره فلسفه پيچيده آثار تاركوفسكي مقاله ببيني. به سينما همون بهايي رو مي داد كه از اول سينما بخاطرش در دنيا رشد كرد: يعني "تفريح" تماشاي فيلم. علي معلم سينما رو نه بخاطر فلسفه اش و نه بخاطر نقدش و نه بخاطر بازي هاي سياسي اي كه باهاش مي كنن - بلكه سينما رو بخاطر "خود" سينما دوست داشت. و اين علاقه از صفحه به صفحه مجله اش و "جشن"هاي ساليانه سينما كه برگزار مي كرد بيرون مي ريخت
.سرتونو درد نيارم. هر كي از سينما "لذت" مي برد ... جاش تو "دنياي تصوير" بود
.در سالهايي كه من در خدمت مجله بودم ... اين طراوتي بود كه هيچ نشريه ديگه اي در ايران به سينما نمي داد. و حالا اين منبع طراوت تعطيل شده. حالا سينما قراره تبديل به مقوله اي خشك و بي لذت بشه
.من آدم مرده پرستي نيستم. و اين مقاله رو ننوشتم كه براي "دنياي تصوير" گريه كنين يا گريه كنم. چون بازتاب درازمدت تعطيلي اين نشريه مهمتر از خود تعطيلي نشريه است - و آن بازتاب مرگ سينما در ايران است
.پس يا به حال سينما مي گريم ... يا در انتظار بازگشايي "دنياي تصوير" مي مانم
.محسن غفراني